اکسترن جراح
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی:

کلی تلاش کردم تا فاصله ٢ تا پست از یک ماه نگذره. بالاخره امروز موفق شدم و در آخرین فرصت (همون دقیقه ٩٠) به وبلاگم سر زدم. وای که این مدت چقدر سرم شلوغ بود از خود راضی آخرای بخش زنان که بودیم رفته بودم تو فاز بی حوصلگی و کلی واسه خودم الکی دپرس بودم. آخه امتحان زنان خیلی سخت بود. احساس ناتوانی می کردم. احساس می کردم نمی تونم از پسش بربیام. به خصوص که مدت کمی وقت داشتم تا جزوه هفتاد من کاغذ زنان رو بخونم. آخرش دل به دریا زدم و تصمیم گرفتم با آرامش درسمو بخونم و تا هر جایی که می تونم ادامه بدم. نتیجه این تصمیم شد نمره اول گروه. بعد از امتحان از اینکه اینقدر امتحانم رو خوب دادم داشتم ذوق مرگ می شدم. ٣ روز قبل از امتحان نظری هم طی یک اقدام انتحاری به صورت داوطلب و بدون اطلاع قبلی امتحان عملی داده بودم و سر امتحان عملی توی درمانگاه اتند محترم اونقدر از من پیش رزیدنت هاشون تعریف کردن که مریض بیچاره فکر کرد من دارم امتحان عملی فارغ التحصیلی از رزیدنتی رو پشت سر می ذارم. خلاصه بی حوصلگی من با امتحان زنان تموم شد و من شدم همون دانشجوی پزشکی سر حال که فقط گاهی از دست عالم وآدم شاکی می شه.

بخش زنان از اون بخش های باحال بود. یه چیزی تو مایه های قلب. (البته قلب بهتر بود) در پایان این بخش حس کردم اون چیزایی رو که از این بخش انتظار داشتم یاد گرفتم. حتی بیشتر از اونی که اساتید از اکسترن ها انتظار دارن. در کل بخش راضی کننده ای بود. می گن قراره اینترنی زنان رو هم ٢ ماه کنن و این یعنی ٢ ماه کشیک طاقت فرسا برای دخترا و ٢ ماه بخور و بخواب برای پسرا. عادلانه است، نه؟

بعد از تموم شدن بخش زنان گفتیم پیش به سوی جراحی و صبح روز ۵ شنبه اول بهمن رفتیم بیمارستان امام رضا (ع) تا ببینیم کی به کیه. و اونجا بود که فهمیدیم به مدت ٢ ماه تبعید شدیم به بخش جراحی بیمارستان سینا (بخش جراحی بیمارستان سینا به سخت گیری توسط اتند ها خیلی مشهوره) اولش که فهمیدم اونجاییم ناراحت شدم البته نه به خاطر سخت گیری ها بلکه به خاطر اینکه مریضای بیمارستان سینا یا آپاندیسیت هستن یا کله سیستیت و خبری از مورد دیگه ای نیست. البته هرنی و هموروئید هم توشون هست. ولی بعدش که خوب فکرکردم دیدم حالا که من باید این ٢ ماه رو اونجا بگذرونم بهتره که به جای نق زدن و ناراحت بودن سعی کنم از این ٢ ماه نهایت استفاده رو بکنم و با دلخوشی برم بیمارستان. به همین خاطر همه ناراحتی ها رو گذاشتم کنار و با دوستان در حال غر زدن، راهی بیمارستان سینا شدیم و به این ترتیب ما شدیم اکسترن های جراحی بیمارستان سینا.

ولی خودمونیم اینجا هم چندان بد نیست. به خصوص که به خونه ما نسبتا نزدیک تره و راه من خیلی نسبت به بیمارستان های دیگه کمتره. اتند ها هم اونطور که شنیده بودیم سخت گیر نیستن. من یکی هم اینجا شانس آوردم و تا حالا که کلی مریض تو تخت هام خوابیده، مریض تکراری نداشتم. یعنی تقریبا اکثر اورژانس های جراحی رو که توی اورژانس می بینیم رو داشتم و تا حد زیادی یادگرفتم . به خصوص که آخرین امتحان دانشکده که مونده جراحیه و ما فقط رفتیم تو بحر جراحی. (البته اگه این کلاسای پشت سر هم جبرانی جراحی بذارن)

خلاصه اینکه ما این ٢ ماه جراحیم ولی من مطمئنم که بعد از ٢ ماه جراحی در دوره اینترنی هرگز جراح نخواهم بود.

 زنده باد داخلی