اکسترن خوش شانس با آدرنال چروکیده
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱  کلمات کلیدی:

عجب روزی بود امروز. کلی خوش شانس بودم والبته تمام ذخایر کاته کولامین آدرنالم تخلیه شد.آخ

قضیه از این قرار بود که دیروز گروه ما کشیک بود. کشیک روز جمعه از ٨ صبح شروع میشه تا ٩ شب و بعدش هم راند شبانه داره. اجازه off بندی هم نداریم. این مدت موندن توی بیمارستان رو بذارین کنار یه نیمکت 3 نفره توی پاویون که تنها امکانات بخش کودکان برای اکسترن هاست. البته هیچ کدوم اینا به اندازه مورنینگ شنبه که با دکتر بیلان برگزار میشه سخت نیست.

خلاصه طی کشیک دیروز هر کدوم 4 تا مریض بستری کردیم و از قضای روزگار هر بار که نوبت من میشد مریضایی بودن که احتمال مطرح شدنشون تو مورنینگ خیلی بالا بود. یه مریض داشتم با علایم تیپیک کاوازاکی، یه مریض دیگه با علایم کره سیدنتهام بعد از فارنژیت استرپتوکوکی و یه مریض دیگه با تشنج و ضایعه مغزی و احتمال دخیل بودن مسائل متابولیک. یه مریض دیگه هم داشتم که این یکی دیگه گاستروآنتریت بود ولی از اون جایی که اصلا مورنینگ های دکتر بیلان قابل پیش بینی نیست احتمال مطرح شدن این یکی هم صفر نبود. من دیگه کاملا مطمئن بودم امروز حداقل یه بار اون جلو میرم.

صبح رفتم سر مورنینگ. البته قبلش به مریضام سر زدم و تغییراتشون و آزمایشات جدیدشونو یادداشت کردم. بعد از شروع مورنینگ آدرنال من شروع به فعالیت کرد. اولش که یکی اکسترن های کشیکو صدا می کنن تا کشیک و راند شبانه دیروز رو توضیح بده که اون یه نفر من نبودم. بعدش دقیقا همون مریض با علایم کره مطرح شد ولی از شانس خوب من اصلا کسی از اکسترن اون مریض سراغی نگرفت در حالی که اکسترن های بقیه مریض ها همشون رفتن جلو. آخر سر هم که یه نفر میره تا مورنینگ رو جمع بندی کنه. این قسمت آخر مربوط به کریز آدرنال من بود و کل ذخایر آدرنال من رو تخلیه کرد. آخه دکتر بیلان اولش منو صدا کردن و من که بلند شده بودم برم جلو داشتم کتابامو رو صندلی میذاشتم که نظر دکتر بیلان عوض شد و گفتن که چون قبلا اومدم بشینم و یکی دیگه رو صدا کردن. به این میگن اوج خوش شانسی. حالا چرا من رو که فقط یه بار اون جلو رفته بودم رو به این دلیل دوباره صدا نکردن، در حالی که اکثر بچه ها رو چند بار تا حالا صدا کردن، راستش خودم هم نفهمیدم و هنوزم برام سؤالهسوال.

خلاصه امروز کلی رو خط شانس بودم. خدا به خیر بگذرونه. چهارشنبه ما کشیکیم و پنج شنبه هم مورنینگ با دکتر بیلانه. باید غدد آدرنالم رو آماده کنم. البته دیگه آداپته شدن.


 
مورنینگ کودکان
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤  کلمات کلیدی:

بالاخره شنبه هفته پیش دکتر بیلان قرعه فال رو به نام من زدند و من به سمت تریبون مورنینگ هدایت شدم تا مورنینگ رو جمع بندی کنم. شکر خدا به خیر گذشت و ضایع کاری به بار نیومد ولی بشنوید از احوالات من در چند روز قبل از اون...

سه شنبه هفته قبل از اون، صبح که از خواب بیدار شدم تا مثل همیشه صبحونه بخورم و برم بیمارستان، حس بدی داشتم. اصلا اشتهایی به خوردن صبحونه نداشتم و احساس می کردم اگه بخورم .... . خلاصه یه قرص دیمن هیدرینات خوردم و راهی بیمارستان شدم. سر مورنینگ که کلا تو هپروت بودم و اصلا نفهمیدم چی شد. بعد از مورنینگ هم توی ویزیت بخش دچار هیپوگلیسمی شدم و تمام علایم اون رو مو به مو نشون دادم و فقط کارم به اختلال هوشیاری و کما نکشید. خلاصه اونروز با هر بدبختی بود ظهر شد و من اومدم خونه. توی خونه بود که چشمتون روز بد نبینه تمام علایم یه گاستروآنتریت تمام عیار رو نشون دادم و به مدت ٢ روز خونه نشین شدم. می تونین تصور کنین که حالم چقدر بد بود که ٢ روز بیمارستان نرفتم. اونایی که منو میشناسن می دونن که من در هر شرایطی دیگه بیمارستان رو می رم ولی دیگه این یکی منو ناکار کرده بود. مهم ترین مسئله مطرح برای من این بود که من یه ماه تموم توی بخش عفونی بزرگسالان با هزار جور بیماری عفونی سر و کله زدم و حتی یه سرماخوردگی ناقابل هم نگرفتم ولی چطور شد که از این فسقلی ها به این سرعت گاستروآنتریت گرفتم؟

خلاصه شنبه صبح یه خورده بهتر شده بودم و با چشمان گود افتاده و حالت دهیدراته راهی بیمارستان شدم. از قضا پنج شنبه هم کشیک بودم و علی رغم حال بدی که داشتم مجبور شدم سر کشیکم حاضر باشم. صبح شنبه سر مورنینگ وقتی مریض ها معرفی شدند و کسی سراغی هم از مریض های کشیک پنج شنبه نگرفت، خیالم داشت راحت می شد که با شنیدن اسم خودم غده آدرنالم شروع کرد به ترشح هر چی هورمون استرس که دم دستش بوداسترس. با بی حالی بلند شدم و خودمو به تریبون رسوندم. خدا رو شکر زیاد ضایع کاری نکردم و به خیر گذشت. تمام استرسش مال اون لحظه اول بود. بعدش دیگه برام عادی شد. الان دیگه از مورنینگ نمی ترسم. دیگه شدم دختر شجاع    تشویق

نتیجه علمی: مورنینگ کودکان برای افراد استرسی و ترسو جهت رفع ترس توصیه می شود. البته به این شرط که فرد بالای ١٨ سال باشه. چون احتمالا اغلب بچه هایی که به عنوان case به مورنینگ کودکان آورده میشن بعدا دچار PTSD یا post traumati stress disorder میشن (شاید خودم یه روز راجع به اثرات روانی مورنینگ کودکان روی بچه هایی که به مورنینگ آورده میشن تحقیق کردم. اون موقع نتیجه این تحقیق رو حتما اینجا می نویسم)