طرح شاد سازی اکسترن های خسته در کلاس های بعد از ظهر
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٩  کلمات کلیدی:

مکان: دانشکده پزشکی - کلاس اخلاق پزشکی

زمان: ساعت ۵ عصر

استاد محترم اخلاق پزشکی با هنرهای خاص تدریسشون و خاطرات جالب و اغلب بامزه ای که سر کلاس با لحن خاص و جالبی تعریف می کنن و قدرت این رو دارن که با یه قضیه کاملا بی مزه کلاس رو بخندونن، سعی می کنن تدریس رو طوری ارائه کنن که دانشجوی بخت برگشته خسته از بخش و کلاس اعصاب و احیانا بی خوابی دیشب و کشیک دیروز بتونه حداقل جلوی خوابش رو بگیره و چند کلمه ای از مباحث رو بشنوه تا بتونه اخلاق رو توی رشته وشغلش رعایت کنه.

دانشجویان هر کدام در گوشه ای از کلاس روی صندلی هاشون افتادن و دارن سعی می کنن به گفته های استاد گوش بدنخمیازه.( البته بعضی ها اصلا سعی هم نمی کنن خواب)

در کلاس نیمه بازه و اصولا چون هیچ بنی بشری در اون قسمت از سالن نیست هیچ صدایی از راهرو نمیاد. تا اینکه یه صدای آروم به گوش میرسه: میوووووووو

همه به طرف در بر می گردن. بچه گربه کوچولو و بامزه ای وارد کلاس میشه. بچه ها لبخندی می زنن و این بچه گربه رو بانی خیری می دونن که لحظه ای پا به کلاسشون گذاشته تا بتونن کمی خستگیشون رو فراموش کنن. همه بی خیال بچه گربه میشن با این خیال که الان خودش بیرون میره ولی اون که با خنده بچه ها روبرو شده پررو میشه و از گوشه کلاس به سمت ته کلاس روانه میشه. وقتی به ته کلاس میرسه باز هم برنمی گرده تا بیرون بره و به راه خودش ادامه میده تا از گوشه دیگه کلاس سر در میاره و به سمت استاد روانه میشه. بعد طی یک عملیات متحیر العقول از سکوی کلاس بالا میره و در کنار استاد می ایسته و بعد در کنار پرده ای که اسلاید ها روش به نمایش در میاد عرض اندامی میکنه و در نهایت طی بدرقه رسمی یکی از همکلاسی ها از کلاس بیرون میره. در کلاس رو می بندن ولی گربه کوچولو همچنان بیرون کلاس به میو میو کردن ادامه میده.

کلاس دیگه اون کلاس ساکت و خسته نیست. همه از این رفتار بامزه گربه کوچولو خوششون اومده و بهانه ای شده برای رفع خستگیشون یا حداقل فراموش کردنش.

نتیجه علمی برای مسئولین دانشکده های پزشکی: اگه کلاس بعد از ظهر برای اکسترن ها می ذارین و انتظار دارین بعد از بخش و خستگی فوق العاده ناشی از اون و در حالی که هر روز سعی می کنن وقتی پیدا کنن که کمی به درس های روی هم انبار شده شون برسن و بعد اگه تونستن کمی هم برای امتحان پره انترنی درس بخونن، بیان و سر کلاس ها حضور فعال داشته باشن حداقل یه سری گربه هم استخدام کنین تا یه چرخی توی کلاس بزنن و دانشجویانتون رو مشعوف کنن.


 
سوغاتی بخش چشم
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱  کلمات کلیدی:

بخش چشم هم تموم شد و بیمارستان نیکوکاری و بخش چشم به خاطره ها پیوست و از آنجایی که در دوره اینترنی بخش چشم نداریم امروز وداع مبسوطی با بیمارستان انجام دادیم. الحق و الانصاف که بخش هتلی بود و صد البته مفید و جالب. فکر می کنم اون چیزایی رو که به عنوان پزشک عمومی باید در مورد چشم می دونستم از این بخش یاد گرفتم و از این بخش خوب استفاده کردم. البته سوغاتی مهمی از این بخش به یادگار با خودم آوردم که قراره مدت ها با من بمونه و اصلا اجازه نمی ده این بخش رو از یاد ببرم.

قضیه از این قراره که از چند وقت قبل اغلب دچار سردرد می شدم و در کلاس تا حدی برای دیدن مطالب اسلاید ها تلاش می کردم ولی چندان اذیت نمی شدم. تا اینکه در این بخش دیدم رو امتحان کردم و با کمال تعجب دیدم که دچار مشکل نزدیک بینی و آستیگماتیسم هستم. البته خوشبختانه میزانش کمه و چون فقط چشم راستم مشکل داره تا بحال چندان متوجه نشده بودم. خلاصه نتیجه رو بردم پیش یکی از اساتید تا تأییدی بگیرم به اینکه شماره اش کمه و نیازی به عینک نیست و هر ترفندی که بلد بودم به کار بردم ولی هیچ فایده ای نداشت و استاد محترم و رزیدنت محترم تر از ما زرنگ تر بودند و لطف فرموده برای چشمانمان ویترینی تجویز فرمودند تا از این پس از پشت آن به دنیا بنگریم و این عینک شد یادگاری من از بخش چشم تا همیشه یادم باشه در این بخش به من چی گذشت.

بخش چشم شامل یه کلاس و درمانگاه های مختلف عمومی و تخصصی بود. توی کلاس مطالب تئوری تدریس می شد و آن چنان برنامه ریزی جالبی داشت که در جلسات اول مباحث تخصصی و درست در آخرین جلسه آناتومی و فیزیولوژی چشم تدریس شد. از کلاس ها که بگذریم درمانگاه های جالبی داشت. توی درمانگاه عمومی مریض های مختلفی میومدن و با اغلب مواردی که تدریس می شد اونجا آشنا شدیم و توی درمانگاه رتین هم کلی ته چشم دیدم. همه اساتید معتقد بودن مهم ترین چیزی که از این بخش لازمه یاد بگیریم همین دیدن ته چشم و برخورد با اورژانس های چشم مثل گلوکوم و جسم خارجی چشمه که شکر خدا تقریبا همشو یاد گرفتم.

در این بخش گویا اکسترن موجود نایابی ست چون اغلب هیچ کدوم از اساتید یا رزیدنت ها عادت نداشتن اکسترنی در درمانگاه یا اتاق عمل یا هیچ جای دیگری از بیمارستان غیر از کلاس اون هم به صورت گهگاه ببینن چون هر جا می رفتیم و می گفتیم که اکسترنیم کلی ذوق مرگ میشدن. به طوری که امروز بعد از امتحان استاد محترم فرمودند که همه اساتید از گروه ما راضی بودن و گروه فعالی داشتیم. البته احتمالا میزان دودره بازی های گروه های قبل فوق العاده بالا بوده است چون گروه ما نیز به نوبه خود تا حدی دودره بازی در آورد ولی به دلایل امنیتی از توضیح جزء به جزء اونا معذورم.

خلاصه این بخش هم تموم شد و از امروز اینجانب اکسترن ٣ ماه مونده به آخر بخش بهداشت هستم. بخش فوق العاده جالبی !!!!!!!که در مراکز بهداشتی شهری و روستایی سپری خواهد شد و اونم در این هوای فوق العاده زیبای پاییز. فردا قراره بریم اردو (همون بازدید از مراکز روستایی) فکر کنم در کنار دوستام خوش بگذره. یعنی امیدوارم.