بالاخره مفیوض شدیم!!!
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢  کلمات کلیدی:

اینجانب یک دانشجوی پزشکی طی یک عملیات انتحاری در کشیک روز شنبه همین هفته 4 مریض بستری کردم و صبح روز یک شنبه در حالی که از بی خوابی داشتم arrest می کردم بالاخره اولین مورنینگ اینترنی رو  دادم و مریضی رو که اهل نخجوان بود و با هزار مصیبت و کلی توضیح در مورد هر اصطلاحی که به کار می بردم از مادرش شرح حال گرفته بودم معرفی کردم.

بیمار شیرخوار 15 ماهه ای بود که از شب گذشته به طور ناگهانی دچار تب و سرفه های پارس مانند شده بود و وقتی وارد اورژانس بیمارستان کودکان شد آنچنان دیسترس تنفسی داشت که ما آماده انتوباسیون شدیم ولی خوشبختانه با دگزامتازون و نبولایزر اپی نفرین تونستیم کنترلش کنیم و کارش به انتوباسیون نکشید.

حالا صبح استاد محترم مورنینگ فرمودند که مریض رو هم بیاریم سر مورنینگ. (از این کار استاد اصلا خوشم نمیاد. به نظرم یه جور توهینه به اینترن و رزیدنتی که دارن مریض رو معرفی می کنن. مریض رو میارن سر مورنینگ و دوباره از اول تا آخر شرح حال رو ازش می پرسن. یکی نیست بگه اگه به شرح حال ما اعتماد ندارین چرا اصلا از اول به ما میگین معرفیش کنیم اگر هم می خواین خودتون هم شرح حال بگیرین میتونین بعد از مورنینگ برین بالای سر مریض و همون جا ازش شرح حال بگیرین.) خلاصه همون جا هم یه شرح حال ازش گرفتن و مریض رفت. حالا گیر دادن به من که تشخیص افتراقی بگو. می گم با توجه به علایم مریض براش کروپ مطرح میشه و برای R/O اپی گلوتیت هم گرافی گرفتیم که R/O شد استاد محترم هم پشت سر هر جمله من می فرمایند: "آخه چرا؟ چه جوری؟" (با لحن مخصوص استاد ما بخونین لطفا. اگه هم استاد ما رو نمیشناسین مشکل خودتونه) خلاصه با هزار مصیبت و کلی توضیح در مورد کروپ و اپی گلوتیت و علایم بالینی و آزمایشگاهی و تشخیص های افتراقی سرفه و دیسترس تنفسی استاد رو راضی کردیم که مریض کروپ داره و به خوبی و خوشی مقر مورنینگ رو ترک کردیم.

 اینم از اولین مورنینگ اینترنی من که مطمئنا آخرینش هم نخواهد بود. به عنوان اولین مورنینگ خودم راضی بودم. تجربه خوبی بود. خدا بقیه شو هم به خیر بگذرونه.


 
و دوباره کودکان
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧  کلمات کلیدی:

بخش اورژانس هم تموم شد. یکی از بخش های خفن وسخت ولی شیرین و دوست داشتنی رو پشت سر گذاشتیم. بخش خوبی بود. با اینکه از لحاظ جسمی شدیدا خسته میشدم و از طرفی هم بیخوابی های شبانه و در عوض خواب روزانه باعث شد کل این یک ماه رو از وقایع دور و بر بی خبر باشم و کلا در خواب یا کشیک بودم ولی برخلاف همه بخش ها هیچ استرسی بهم وارد نمیشد. کلی هم کار یاد گرفتم. توی کشیک آخر هم یه مریض رو بدون کمک انتوبه کردم. برای ما که بخش که بیهوشی رو نداریم اورژانس تقریبا تنها جایی بود که می تونستیم انتوباسیون رو یاد بگیریم که خوشبختانه من یاد گرفتم.

امتحان پایان بخش هم خیلی جالب بود چون به قول استادمون ورقه ها دهنی بودن (یعنی قبلا با همین ورقه ها امتحان گرفته شده بود و در واقع سوالا تکراری بود) خود استاد هم روز اول بخش تاکید کرده بودن که ملاک نمره بخش عملکرد ما توی کل دوره ست نه امتحان پایان بخش.بنابراین امتحان بیشتر فرمالیته بود تا یه امتحان واقعی. به هر حال اون هم گذشت و ما از اول تیر ماه به عنوان اینترن کودکان رفتیم تا 3 ماه تابستون رو در خدمت فسقلی ها باشیم.

بخش کودکان رو خیلی دوست دارم. از اون بخشاییه که همه چیز رو حساب و کتابه. فقط شدیدا همراه با استرسه. از روز اول سعی کردم نذارم استرس مورنینگ و اساتید و مریضا اذیتم کنه. چشمتون روز بد نبینه یه اتند داریم توی بخش عفونی کودکان، کپی برابر اصل فلوی بخش ریه که اوایل وبلاگم ذکر خیرش رو نوشته بودم!!!!! کلا اگه تا خود شونه ت هم دستت رو فرو ببری توی عسل و بذاری توی دهن اتند محترم قطعا گازت میگیره. از اونایی که به عالم و آدم گیر میدن. فکر کنم هر روز صبح هم میره کلانتری از خودش شکایت می کنه.

هر چند امسال این بخش برام حال و هوای سال پیش رو نداره ولی بازم دوستش دارم. پارسال دوره خوبی رو توی کودکان گذروندم. برام خیلی خاطره های خوب به همراه داشت. روزهای خوبی رو که پر از ماجرا و خاطره بود رو هیچ وقت فراموش نمی کنم. گاهی که از دست خودم و این خاطره ها عصبانی میشم سعی می کنم فراموش کنم ولی هر بار یه اتفاقی میفته که موفق نمیشم و مطمئنم هیچ وقت هم موفق نخواهم شد. فقط آرزو میکنم و از خدا می خوام که نذاره همه اون اتفاق ها در حد خاطره اون گوشه های ذهنم برام باقی بمونه.

فعلا به فیض ارائه مورنینگ توی این بخش نائل نشدم!!!! ولی این شنبه احتمال زیادی داره که مفیوض!!!بشم چون هم فردا کشیکم و هم جمعه. امیدوارم از پسش بربیام.