بهداشت و آموزش بافتنی
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠  کلمات کلیدی:

از آن جایی که اعصابمان شدیدا از دست امتحان و صد البته خودمان خرد می باشد و نمی دانیم این همه خرابکاری را یک جا از کجا آوردیم و سر امتحان رزیدنتی به معرض نمایش گذاشتیم، با تمام وجود سعی می کنیم خودمان را کنترل کنیم و منتظر نتایج امتحان همراه با الطاف خداوند باشیم بلکه به آرزویمان رسیدیم و رزیدنت داخلی شدیم. پس فعلا بخوانید در وصف بخش زیبای بهداشت:
در دوران طلایی قبل از امتحان یعنی فروردین ماه آموزش دانشکده رو با کلی بدبختی راضی کردم تا به جای بخش زنان من رو بفرسته بهداشت تا کشیک نداشته باشم. بنابراین فروردین ماه رو بهداشت بودم. بخشی که به طور نرمال در فروردین ماه ارائه نمیشه و اینترنهایی رو که اون ماه توی چرخه شون بهداشت هست رو بین بخش های دیگه تقسیم می کنن ولی امسال تصمیم گرفتن ارائه بدن. جاتون خالی 13 روز عید رو کلا تعطیل بودم و کلی حال نمودم که میتونم در طی این مدت حسابی درس بخونم. انصافا هم دوره خوبی بود و کلی از درس ها رو که توی داخلی عقب افتاده بودم خوندم ولی چشمتون روز بد نبینه یعنی همون طور که توی پست قبلی هم بهش اشاره کردم، رسما کوفتمون کردن این تعطیلی ها رو. کلی گزارش و تحقیق و تکلیف هم داشتیم که بالاخره دیشب تموم شد و امروز بردم تحویل دادم ولی مگه دست از سرمون برمیدارن این موجودات. هنوز امتحانمون مونده یعنی امروز رفتیم که امتحان رو هم سر هم بندی کنیم ولی گفتن باید سؤال طرح کنیم اونم فقط برای 3 نفر. خلاصه باید یه نذری چیزی بکنیم بلکه از دست این گروه به سلامتی خلاص شدیم.

من به شدت با این بخش پزشکی اجتماعی مشکل دارم. یه کارایی می کنن و یه حرف هایی می زنن که حداقل به نظر شخصی من به درد دنیا و آخرت هیچ بنی بشری نمی خوره. تازه اکثر حرف هاشون هم در حد همون حرف باقی می مونه و اون کارایی رو هم که اجرایی می کنن فقط کاغذبازی و نوشتن چیزایی بی خودیه.

البته این بخش بهداشت یه سری فواید هم داره. مهم ترینش اینه که یه ماه در عرض دوران طاقت فرسای اینترنی میتونی شب ها توی خونه و توی تختخواب خودت، راحت و آسوده بدون صدای زنگ تلفن بخوابی. فایده دیگه این بخش آموزش بافتنی در حد فوق پیشرفته ست!!! به طوری که در پایان این بخش وقتی گزارش ها رو تحویل دادی، یک اعتماد به نفس عالی پیدا می کنی در زمینه بافتن چندین و چند صفحه گزارش و مقاله و تحقیق به طوری که وقتی خودت هم بخونیشون احساس می کنی یک دانشمند سال ها روی اون موضوعات کار کرده و نتیجه سال ها تحقیق و خون دل خوردنش رو نوشته. خداییش یه تحقیقی نوشتم و یه نظریاتی ارائه کردم که دهن خودم باز مونده بود چه برسه به دهان مبارک استاد.

این ماه رو بخش پوست و اعصاب رفتم. یعنی 15 روز پوست و 15 روز اعصاب (البته 16روز) 15 روز پوست آخر این هفته تموم میشه. کل بخش پوست شامل یه درمانگاه 4 ساعته ست که کلی مریض میاد با شکایت های جالب و گاهی خنده دار. البته بخش جالبیه. اغلب میشه راحت برای مریض ها تشخیص گذاشت. درمان ها هم که کلا فرق زیادی با هم ندارن. درکل این بخش هم به نوعی هتل محسوب میشه. حالا از هفته بعد که قراره برم اعصاب قیافه ام دیدنی میشه.

اینترنی هم در حال اتمامه. 4.5 ماه دیگه مونده تا رسما پزشک بشم. امیدوارم رزیدنتی قبول بشم و گرنه باید راهی دهات بشم و برم طرح. تا ببینیم خدا چی میخواد.


 
من برگشتمممممممم
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱  کلمات کلیدی:

بعد از نود و بوقی بالاخره سلاااااااااام

بالاخره امتحان رزیدنتی رو پشت سر گذاشتم. حالا این که چه طور بود و در چه حد گند زدم بعدا معلوم میشه فعلا همین که تموم شد خیلیه.  بعد از تموم شدن بخش داخلی و گذروندن آخرین کشیکم توی بخش غدد در روز 28 اسفند، برگشتم خونه و چون بخشم رو عوض کرده بودم و بخش بهداشت بودم، تعطیلات عید رو کلا خونه بودم و درس      می خوندم و گهگاهی عید دیدنی هم می رفتم. خلاصه تازه داشت بهم خوش می گذشت که بخش بهداشت شروع شد. بخشی سرشار از حرف های چرت و پرت و ناامیدی. تنها حسنش برای من این بود که کشیک نداشت. البته لطف فرموده بودن و به دلیل اینکه بخش یک ماهه رو در عرض 15 روز قرار بود ارائه بدن، روز های اول بعد از ظهر ها هم برامون کلاس گذاشته بودن. فکرشو بکنین بعد از ظهر یه روز بهاری بعد از 13 روز تعطیلی بشینی سر کلاسی که سر تا پاش 2 کلمه حرف حساب نداره.خمیازه البته من فقط 2 روز رو موندم اونم چون استاد نسبتا محترم در جواب اجازه گرفتن محترمانه ما که خواهش کردیم به خاطر امتحان توی کلاسش شرکت نکنیم چنان افاضاتی فرمودند که کلا می خواستیم از امتحان دادن صرف نظر کنیم. روزای دیگه اساتید لطف داشتن و بهمون اجازه می دادن که بریم و درسمون رو بخونیم. 3 روز آخر هم کلا تعطیل کردیم و بالاخره در روز 5 شنبه امتحان رو دادیم و خلاص شدیم. البته چه خلاص شدنی. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه آن چنان چارچنگولی مونده بودم سر سؤالا که نه راه پس داشتم نه راه پیش.سوالهیپنوتیزمکلافهناراحتتعجباسترس به هر حال تمام سعی ام رو کردم حالا دیگه نتیجه اش هر چی شد، شد. 

امسال عید خیلی باحال بود. برنامه ریزی درس خوندنم با زمان پخش کلاه قرمزی تنظیم میشد. کلا عید بود و همین یه برنامه. خیلی بامزه بود خدایی.قهقهه دستشون درد نکنه. کلی خاطره دارم از این موجود.

کلا فروردین امسال بار علمی بالایی برای خانواده ما داشت!!!!متفکر آخه برادر جان هم امتحان دکترا داشت و من امتحان رزیدنتی. بنابراین چون جنبه علمی زندگی موضوع جالبی برای تعریف کردن نداره و اصلا بامزه نیست، چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم و چون بعد از مدت ها دارم می نویسم هنوز راه نیفتادم.باید برم بخش تا سوژه داشته باشم برای نوشتن. پس فعلا فقط همین رو بگم که:

دمی آب خوردن پس از بدسگال

به از عمر هفتاد و هشتاد سال