و سوگند خوردیم ...
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٩  کلمات کلیدی:

روز های پایانی دوره پزشکی رو می گذرونم. توی این مدت اونقدر درگیر پایان نامه و کارای اون بودم که اصلا یادم رفت بیام این ورا. خب اشکال نداره 2 ماه رو توی یه پست جبران می کنم. کلی اتفاق افتاده توی این مدت برام. اول از همه نتیجه تمامی خرابکاری ها و گند کاری هام رو توی امتحان رزیدنتی به صورت دو کلمه "پذیرفته نشده اید" در سایت وزارت دیدم تا بدونم که یه دوره دیگه باید بشینم و درس بخونم تا امسال دوباره توی امتحان شرکت کنم. البته من ناامید نمیشم حتی فکر می کنم به صلاحم بوده که قبول نشدم چون شدیدا خسته شدم و نیاز به یه دوره استراحت دارم.

توی این 2 ماه بخش زنان کلی غر زدم. ماه قبل که بیمارستان الزهرا بودیم نفله شدیم. از طرفی ماه رمضون بود و از طرف دیگه کشیک های شدیدا وحشتناک داشتیم که کلا هر چی انرژی داشتم ازم گرفت. باز این ماه که بیمارستان طالقانی هستیم و رزیدنت های جدید هم اومدن داره یه خورده بهمون خوش می گذره. این ماه هم درگیر پایان نامه بودم. اونقدر رفتم و اومدم تا بالاخره دیروز دفاع کردم. البته حمله اساتید!!!! چندان سنگین نبود و اساتید راهنما و مشاورم هم کلی ازم دفاع کردن و بالاخره تموم شد. دفاع بسیار باحالی بود. در عرض یک هفته کل مراحل دفاع رو جمع و جور کردم، خودم تاریخ دفاع رو هماهنگ کردم و وقتی پایان نامه رو به اساتید مشاور و داور می دادم کلی براشون خالی بستم مثلا می گفتم که این ساعت رو فلان استاد تعیین کردن و قابل تغییر دادن نیست. به اون فلان استاد هم می گفتم این یکی گفته این ساعت و لاغیر. خلاصه همشونو مجبور کردم توی اون روز بیان برای دفاع من.

دیروز کلا روز پرکاری بود. صبح دفاع کردم و بعد از ظهر جشن فارغ التحصیلیمون بود. جشن جالبی بود وپر از خاطره و عکس. و در نهایت سوگند خوردیم تا پزشکی مفید برای جامعه باشیم و خود را وقف بهداشت و سلامت جامعه مان کنیم. امیدوارم بتونم از پس این مسئولیت بزرگ بربیام. خدا رو شکر می کنم که در تمام این مدت همیشه همراهم بوده، لحظه ای من رو تنها نگذاشته. من گاهی یادم رفته ولی اون همیشه به یاد من بوده و حضورش رو در تک تک لحظات زندگیم حس می کنم.

و حالا من یک پزشکم. پزشکی که مسئولیت بهداشت و سلامت جامعه رو به عهده داره. و دوباره سوگند یاد می کنم که همیشه و همه جا به یاد خدا باشم و بدون هیچ چشم داشتی وظایفم رو در جهت سلامتی جامعه انجام بدم؛ با بیمارانم مهربان و صادق باشم و هیچ کاری رو به ضرر اونا و برای نفع خودم انجام ندم. امیدوارم لایق این عنوان مقدس باشم و هیچ وقت اون رو آلوده طمع و حرص دنیا نکنم.

و اما پدر و مادر عزیزتر از جانم که همیشه یار و همراه من بودید و هستید،تمام اون چیزی که الان هستم و در آینده خواهم بود نتیجه تلاش ها و زحمات و محبت های شماست. می دونم هر کاری بکنم هیچ وقت نمی تونم ذره ای از زحماتتون رو جبران کنم. فقط می گم که دوستتون دارم خیلی زیاد. خیلی ممنونم به خاطر همه زحماتتون.