بهترین یلدا
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳٠  کلمات کلیدی:

من اومدددددددددددددددم تبریز.

بعد از یک ماه دوری از خانواده و کار و درس و ویزیت کلی مریض و شبه مریض و غیر مریض خود مریض پندار و یه ماه دلتنگی و خنده های پای تلفن برای نگران نکردن پدر و مادر و گریه های بعد از اون و تنهایی و تنهایی و تنهایی، بالاخره اومدم مرخصی تا شب یلدا رو در کنار خانواده ام باشم. تا حالا اینقدر از خانواده دور نبودم. دلم برای تک تک اعضای فامیل تنگ شده بود، برای تبریز، خیابونمون، قدم زدن های من و مامان و درددل کردن هامون، مغازه ها و خلاصه همه چیز و همه چیز از این شهر که 25 سال توش زندگی کردم. حس خیلی خوبی دارم. خیلی خوشحالم. همه چیز برام لذت بخشه. و مطمئنم این دفعه اگه برگردم اونجا مثل قبل برام سخت نخواهد بود. خدایا شکرت.

همین. فقط خواستم بگم خوشحالم و همه دوستای خوبم رو که من رو اینجا تنها نمیذارن توی خوشحالی خودم شریک کنم.


 
شیفت درد
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢  کلمات کلیدی:

در این روزهای پاییزی و در این هوای بسیار زیبای منطقه ایل یوردی و مولان سخت مشغول ویزیت و درمان بیماران و خودبیمارپنداران (عجب ترکیب باحالی ساختم)می باشیم و سرمان بسی شلوغ می باشد و همچنین مشغول اداره تمامی امورات زندگی خود اعم از پخت غذا و خوردن آن، شستن ظرف ها، تمیز کردن پانسیون، شستن لباس ها و کلی کار دیگر هستیم که تابحال مادر گرامیمان زحمتشان را می کشید و ما اصلا روحمان هم خبر نداشت. اما با اعتماد به نفس تمام می گوییم که تا حالا خوب از پس کارها بر آمده ایم و مدیونید اگه فکر کنید که نهار و شام غذاهای الکی می خوریم. کدبانویی شده ایم برای خودمان (آخر خود تحویل گیری)

و اما اگر از احوالات منطقه ما خواسته باشید طبیعت بسیار زیبا و خوبی دارد با مردمانی بسیار ساده و نجیب. امااااااا. مهم ترین مسئله موجود شکایت های عجیب و غریب بعضی از خودبیمارپنداران محترم است که نمیخوام بگم تا حالا نشنیده بودم ولی دیگه نه تا این حد. به عنوان مثال افراد زیادی اعم از مرد و زن مراجعه می کنند و از دردی شکایت دارند که از پاشنه پاشون به زانوی اون یکی پاشون میزنه بعد میره به کمرشون و بعد کبد هاشون رو "دورام دورام" ( به معنای قاچ قاچ در زبان ترکی) میکنه بعد میزنه به سرشون درست پشت چشم طرف مقابل پاشنه پاشون که اول درد شروع میشه. باید یه تحقیق جامعی بکنم ببینم این نوع شیفت درد از معیارهای کدوم بیماریه و چقدر امتیاز داره؟ ناگفته نماند این قبیل شکایات مخصوص اهالی محترم یکی از روستاهای تحت پوشش ماست که بیشترین جمعیت رو داره و هر بار که قراره بریم دهگردشی و اسم اون روستا میاد کل اعضای تیم سلامت عزای عمومی میگیرن که امروز فهمیدم چرا چون امروز در این روستا از کت و کول افتادم و فکر کنم تا آخر هفته نیاز به مرخصی استعلاجی جهت بهبود روانی و فک تحتانی دارم .


 
اولین شب تنهایی
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٦  کلمات کلیدی:

امشب اولین شب تنهایی من در این سکوت روستای ایل یوردی هست. روستایی که به خاطر بهتر بودن پانسیونش در اون ساکن شدم تا هر دو مرکز مولان و ایل یوردی رو پوشش بدم. از دوشنبه هفته قبل که با پدر و مادرم عازم اینجا شدیم تا کارم رو شروع کنم، پدر و مادرم کنارم موندند تا هم اول کار تنها نباشم و هم پانسیون تقریبا داغون اینجا رو سر و سامانی بدیم و امروز بعد از حدود یک هفته برگشتند تبریز. از امشب تنهایی رو تجربه میکنم. تنهایی محض. فقط من هستم و خدا که همیشه کنارم بوده و مراقبم. خدایا بهم صبر بده تا این تجربه سخت رو هم پشت سر بذارم و برام خاطره ای شیرین باشه.

خدایا شکرت که همکاران خوبی دارم. از ظهر که برگشتم پانسیون بهورز و مامای مرکز هر دوتاشون هم زنگ زدن و احوالم رو پرسیدن و کلی قوت قلب دادن بهم. خدایا شکرت که در این روستای هر چند دور و ساکت دسترسی به تلفن و اینترنت دارم تا حداقل درد دل ها و حرف هام رو توی وبلاگم بنویسم. خدایا به خاطر همه نعمت هات شکر میکنم.