قبول شدممممممممممم
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۸  کلمات کلیدی:

بالاخره نتایج اومد. نهایت ذوق مرگی رو تجربه کردم. یه پیک کاته کولامین و در نهایت:

داخلی تبریز

خدایا شکرت. خیلی دوستت دارم خداااااااااااااااااااا. ممنون که تلاش های این مدت و رنج و سختی هایی رو که فقط و فقط به خاطر این دو کلمه تحمل کردم بی نتیجه نذاشتی. شکر شکر شکر و هزاران شکر.


 
خاله بازی در اورژانس!!!
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥  کلمات کلیدی:

هی من میخوام هیچی نگم، هی نمیذارن. نمیذارن دیگه. یه کارایی می کنن مرغ پخته شده و خورده شده توی دل و روده آدم هم خنده ش میگیره. این یکیو دیگه باید بگم. همچین مونده بیخ گلوم.

کشیک اورژانسم. یه پدر و مادر فسقلی در حد خاله بازی های کودکانه با یه بچه 1- 1.5 ساله توی بغل، که قطعا فرق چندانی بین اون و عروسک های خاله بازیشون قائل نیستن، وارد اتاق معاینه میشن و اظهار می کنن که قلب بچه شون درد میکنه!!!! قلب همون بچه 1.5 ساله که هنوز کلمه بابا و مامان رو درست نمیتونه بگه. علایم دیگه رو میپرسم. میپرسم که آیا بچه شون قبلا مشکل قلبی داشته یا توی خانواده شون کسی مشکل قلبی داره. خلاصه هر چیزی رو که احتمال کمی ایجاد میکنه که بچه مشکل قلبی داشته باشه میپرسم و بعد با هزار مصیبت بین جیغ و داد های بچه صدای قلب و ریه هاش رو گوش میدم. همه چی نرماله. حالا می رسیم به جایی که باید به پدر و مادر بگیم که مشکلی نیست. پدر و مادر محترم اصرار دارن که ما نمیفهمیم و بچه شون قلبش درد میکنه و باید ازش نوار قلبی بگیریم. میپرسم از کجا فهمیدین که این بچه ای که هنوز 2 کلمه هم نمیتونه حرف بزنه قلبش درد میکنه؟ پدر با یک نگاه عاقل اندر سفیه میگه خوب من پدرشم میفهمم!!!!!

آخه پدر کوچولو، یه چیزی شنیدی که میگن پدر و مادر از روی گریه بچه شون میفهمن چشه ولی یه نکاتی داره این قضیه. اولا این قضیه اغلب در مورد مادر ها و به خصوص مادرهای قدیمی و اونایی که چند تا بچه بزرگ کردن صدق میکنه. شما همین که تلاش کنی و تشخیص بدی وقتی صدای ممتدی از حنجره بچه ت بیرون میاد، داره گریه می کنه یا میخنده کافیه و کل امتیاز این مرحله رو میگیری و میتونی بری مرحله بعد. دوما برد این قضیه نهایتا در حد تشخیص گرسنگی و خیس شدن پوشک بچه و نهایتا یه دل درد مختصره. دیگه در حد درد قلبی پیشرفت نکرده این قضیه.

خلاصه با هزار مصیبت پدر و مادر کوچولو رو راضی میکنیم که نیازی به انجام نوار قلبی نیست و اگر هم لازم باشه باید در یک شرایط بهتر و ترجیحا زمان خواب بچه گرفته بشه تا تکون نخوره و پدر و مادر محترم اورژانس رو ترک میکنن تا به ادامه خاله بازیشون برسن.


 
تو فقط یادم باش
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٤  کلمات کلیدی:

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او .... با تو رازی دارم

آدم آرام و نجیب آمد پیش ... زیر چشمی به خدا می نگریست، محو لبخند غم آلود خدا ... دلش انگار گریست

" نازنینم آدم" قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید... " یاد من باش که بس تنهایم"

بغض آدم ترکید ... گونه هایش لرزید

به خدا گفت: "من به اندازه گل های بهشت... نه به اندازه عرش ... نه  ... نه ... من به اندازه تنهاییت، ای هستی من، دوستدارت هستم."

آدم، کوله اش را برداشت ... خسته و سخت قدم برمی داشت ... راهی ظلمت پرشور زمین ... طفلکی بنده غمگین آدم ...

در میان لحظه جانکاه هبوط ... زیر لب های خدا باز شنید " نازنینم آدم... نه به اندازه تنهایی من ... نه به اندازه عرش ... نه به اندازه گل های بهشت ... که به اندازه دانه گندم ... تو فقط  یادم باش ...

نازنینم آدم ... نبری از یادم

توضیح: این متن زیبا زیر شیشه میز واقع در اورژانس بیمارستان کلیبر بود که در اولین کشیکم توجهم رو به خودش جلب کرد. خیلی بهم آرامش داد. ما آدم ها گاهی یادمون میره ولی خدا همیشه به یادمونه. همه جا کنارمونه و همیشه یار و یاورمونه. این موضوع توی زندگیم بارها و بارها بهم اثبات شده ولی توی این دوره سختی که گذروندم این موضوع برای چندمین بار بهم اثبات شد.