ارتقا یافتیم!!!
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۳  کلمات کلیدی:

بعد از مدت های طولانییییییییییییی دلمان برای اینجا تنگ شد. این مدت خیلی سرمان شلوغ بود. اردیبهشت بخش خون بودم و کمی تا قسمتی در زمان هایی که کشیک ها و عواقبشان اجازه میدادند مشغول درس خوندن و آماده کردن خودم بودم برای امتحان ارتقا. نیمه اول خرداد رو هم off بودم. دوره خیلی خیلی خیلی خوبی بود. خسته از کشیک های پی در پی و پشت سر هم بودم و توی این 15 روز هم کلی گشت و گذار کردم به همراه همسرجان و خانواده ها و هم کمی تا قسمتی درس خوندم. البته برای امتحان مجبور شدم برخلاف میلم سوالای سال قبل رو بخونم. اگه به اختیار خودم بود و وقتش بود دوست داشتم کل هاریسون (رفرنس اصلی بیماریهای داخلی) رو بخونم. از شما چه پنهون، این کتاب سوالای ارتقا رو که میذاشتم جلوم، هاریسون با اون ابهتش از توی قفسه کتابام بهم چشمک میزد و گاهی هم چپ چپ نگام می کرد و هی وسوسه می شدم برم سروقتش و شروع کنم به خوندنش و بیخیال امتحان بشم ولی هی خودمو کنترل کردم و سر خودم رو شیره مالیدم که این امتحان رو که دادم بعدش میشینم هاریسون میخونم تا واسه امتحان سال بعد اگه شد کلشو یه بار خونده باشم. به هاریسون هم قول دادم که حتما تا پره ارتقا سال بعد بخونمش!!! خلاصه نتیجه این مدت مطالعه شد ارتقا من از سال 1 به سال 2 اونم با نمره خیلی خوب. خوشحالم که تونستم با نمره عالی این امتحان رو بگذرونم. امسال با وجود این همه کشیک سخت نشد که هاریسون رو بخونم ولی با سال 2 شدن هم تعداد کشیک ها یه خورده کمتر میشه هم سختی کشیک کمتر میشه و سعی میکنم امسال همه هاریسون رو بخونم.

از احوالات بخش ها هم بگم یه خورده دل همه کباب بشه به حالمون. اول از همه اینکه دیگه همگی عادت کردیم به مقداری غر غر و تحقیر و توهین از جانب مدیر گروه محترم. نمیگم سختگیر نباشن یا کاری به کارمون نداشته باشن ولی اذیت و آزار هم حدی داره به خدا. هر روز صبح برای مورنینگ ریپورت همه کلی استرس میکشن و سعی میکنن مریضایی رو معرفی کنن که حرفی توش درنیاد نه مریض هایی رو که واقعا باهاشون طی کشیک مشکل داشتیم و نیاز به یادگیری داریم. چون سر ساده ترین مریض هم که همه کاراشو با دقت و وسواس انجام دادیم کلی تذکر میشنویم که چرا اینو نوشتی، چرا اونو ننوشتی، چرا این کار رو کردی، چرا فلان کار رو نکردی، شرح حالت چرا کمه، چرا زیاده، چرا علایم حیاتی رو عین اینترن نوشتی و کلی چراهای دیگه. سر هر کار کرده و نکرده باید سرزنش بشیم و کسی هم به فکر این نیست که طی کشیک همه کار میکنیم و توی یه بخش شلوغ با چندین مریض تازه بستری شده و چندین مریض بدحال و کلی کار جانبی دیگه تمام تلاشمون رو میکنیم و از جونمون مایه میزاریم تا بتونیم بخش رو stable نگه داریم و به مریض ها برسیم بعد صبح که میشه خسته از یه کشیک واقعا سنگین، با یه بهانه کاملا الکی کلی سرزنش میشیم و خستگی هامون چندین و چند برابر میشه. هر روز صبح هم که سر کلاس و مورنینگ عین بچه های کلاس اول حضور و غیاب میشیم و یکی نیست بگه بابا اگه کسی واقعا بتونه از کلاسا و مورنینگ ها استفاده کنه، خودش اونقدر فهم و شعور داره که بلند شه بیاد سر کلاس و نیازی به اجبار نیست.

با اجرای طرح تحول نظام سلامت هم که دیگه رسما همه چی به هم ریخته. البته نمیگم این طرح بده ولی حداقل توی شهر ما قبل از اینکه برنامه ریزی درستی در موردش بشه انجام شده. تبریز شهریه که چندین شهر و حتی چند استان مجاور رو از لحاظ درمان پوشش میده و با این شرایط عملا بیمارستان امام رضا تنها بیمارستان جنرال و کاملا فعالش هست و چند تا بیمارستان دیگه توی یکی دو تا زمینه تخصصی هم کنارش هستن. با اجرای این طرح  و کاهش هزینه های بستری و درمان، مراجعین بیمارستان های دولتی چندین برابر شده و همه هم به طرز مرموزی میخوان که بستری بشن. بار این همه تغییرات و کار چندین و چند برابر شده بیمارستان ها هم عملا در بیمارستان های دولتی بر عهده رزیدنت ها افتاده. از زمان اجرای این طرح کشیک هامون به طرز فاجعه باری شلوغ شده و به لطف حمایت های بی دریغ مدیر گروه محترم از رزیدنت هاشون که باعث شده رزیدنت های داخلی قد یه پشه هم ارزش و احترام نداشته باشن پیش بقیه و هر بنی بشری از اتند طب اورژانس گرفته تا نگهبان دم در بیمارستان، حالشون رو بگیرن، اوضاعمون کلی خراب شده و نمیدونیم این وضع رو تا کی میتونیم تحمل کنیم ولی اینو بگم که:

مدیر گروها که چنین سخت به ما میگیری، باخبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه کمی خسته تر از دیروزم، اما باز هم عاشق داخلی هستم و میمونم و خواهم موند و ادامه میدم با همه مشکلاتی که هست و مجبوریم به تحملش و مشکلاتی که بیخودی برامون به وجود میارن، می سازم، یا از سرراهم برشون میدارم یا نادیده میگرمشون و همین طور تخته گاز به راهم ادامه میدم و به امید خدا متخصص خوبی میشم تا همیشه بتونم ثابت کنم به همه که هیچ کس، هیچ وقت از اعتماد به خدا پشیمون نمیشه. خدایی که همیشه کنارمه و پشتیبانم، خدایی که بهم یه خانواده خوب داد که بهترین ها رو توی زندگیم بهم دادن، خدایی که بهترین فرد رو سر راهم قرار داد تا بتونم برای همه عمرم بهش تکیه کنم و وجودش توی زندگیم اونقدر بهم آرامش بده که بتونم از پس هر مشکلی بربیام، خدایی که هیچ وقت تنهام نذاشت. خدایا ممنونتم