شروعی تازه
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۳  کلمات کلیدی:

زندگیم برگشت به روال عادیش. رفت و آمدهام هم تموم شد. دوشنبه شب آخرین کشیکم هم تموم شد و برگشتم برای همیشه. نمیخوام توهینی به اهالی کلیبر یا روستاهای اطرافش کرده باشم ولی دیگه کلاهم هم اونورا بیفته نمیرم برش دارم. یعنی دیگه به هیچ عنوان جهت کار یا زندگی اونورا آفتابی نمیشم. تنها موقعی که ممکنه برم فقط جهت گردش و تفریح توی اون طبیعت زیباست. خیلی اونجا اذیت شدم. شاید قسمت عمده ش تقصیر خودم بود و نتونستم خودم رو با فرهنگ اونجا وفق بدم ولی حتی خودشون هم در اولین فرصت درمیرن از اونجا. یعنی کل پزشکانی که بومی اونجا هستن یه جورایی در اولین فرصت در رفتن چه برسه به من. هر چند این دو ماهه برام بهتر بود چون هر چی هم که توی کشیکای اورژانس مشکل برام پیش میومد، باز یه هفته ای برمی گشتم خونه و بهبود روانی!!!! پیدا میکردم. خلاصه هر چی بود گذشت و روسیاهیش برای بعضیییییی ها موند. اونایی که هر طور تونستن و از دستشون براومد برام مشکل پیش آوردن و ناراحتم کردن.

یه مزیت مهم اون دوران این بود که الان دارم روزشماری میکنم برای 2 شهریور. دلم لک زده برای کشیک داخلی. اینو ذخیره میکنم برای اون موقع که 12 تا کشیک در ماه با اعمال شاقه خواهم داد و شبیه مرده متحرک خواهم شد ولی دوستش دارم. همون طور که روز 28 اسفند سال 90 بعد از آخرین کشیک اینترنیم در بخش داخلی با دلتنگی به خونه برگشتم مطمئنم 4 سال بعد هم همین طور خواهم بود. آخه من یکی از عاشقان سینه چاک داخلی می باشمنیشخند هر کس هم منو دیوونه بپندارد خودش .... استنیشخند

داخلی یعنی پزشکی یا پزشکی یعنی داخلی. همین