زندگی یک رزیدنت سال یک
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٠  کلمات کلیدی:

یک دانشجوی پزشکی در حال حاضر به طور عمده در 2 حالت به سر می برد، یا کشیک می باشد یا پست کشیک (یعنی روز بعد از کشیک) و هر از گاهی که هر ماه نهایتا یکی دو روز اتفاق می افته، پره کشیک ( یعنی روز قبل از کشیک). کشیک که تکلیفش مشخصه. بیمارستان و  مریضا و هزار جور کار و بی خوابی و خستگی و البته لذتی که در کار کردنش هست ولی این لذته یه استثناهایی هم داره که بعدا میگم. اما پست کشیک عالم زیباییست که نگو. البته این زیبایی از ظهر که می رسی خونه شروع میشه. صبح پست کشیک تعریف چندانی نداره چون باید بعد از خستگی یک کشیک اغلب سنگین، تاظهر هم حواست جمع باشه تا جواب عالم وآدم رو بدی و مریض ببینی و کارای مریضاتو بکنی و حواست هم باشه که یه وقت خستگی روی کارت تأثیری نذاره و یه وقت سوتی ندی. اما ظهر که می رسی خونه یه عالم دیگه میشه. در هپروت به سر میبری چون میدونی دیگه نباید حواست باشه که اشتباه نکنی. من به عنوان یک دانشجوی پزشکی طی ساعات طلایی پست کشیک سوتی هایی میدم و حرفایی میگم و میشنوم که بعدا عمرا به گردن نمیگیرم چون واقعا یادم نمیاد. خلاصه این هپروت لذت بخش با یک خواب یکی دو ساعته بعد از ظهر تموم میشه و بعدش زندگی عادی ادامه پیدا میکنه. پره کشیک هم دوران زیاد جالبی نیست و خلاصه میشه تو آرزوی اینکه کااااااااااش کشیک فردام زیاد سنگین نباشه....

با این اوصاف و احوال می دونم الان بهم حق میدین که دیر به دیر می نویسم یا گاهی اصلا نمی نویسم یا اینکه پست های بی مزه میذارم (نه که قبلیا خیلی بامزه بودن!!!!!). اگه هم حق نمیدین مشکل خودتونه همین که خودم به خودم حق میدم کافیه!!!!

بعد از پست قبلی ماه سوم رزیدنتی رو هم در بیمارستان سینا گذروندم. دوره خوبی بود ولی خیلی بخش بی در و پیکری بود. تازه فهمیدم اینترن ها و اکسترن های دانشگاه آزاد چه سه ماهه راحتی رو در بیمارستان سینا و بخش داخلیش میگذرونن. هر کدوم نهایتا 3-4 تا تخت دارن با مریضای خوب و خوشحال، کلی مرخصی میگیرن، کشیک های هر ماهشون خیلی زیاد باشه 7-8 تاست و کلا خوش میگذرونن در حالی که وصف اینترنی بخش داخلی ما رو قبلا خدمتتون عرض کرده بودم به طوری که اینترن هایی که اخیرا این بخش رو پشت سر گذاشتن احساس رهایی از زندان رو داشتن (البته برای من اینطور نبود چون کمی تا قسمتی دیوونه می باشیم!!!!) و شواهدش در facebook موجوده.

توی بیمارستان سینا یه اتند داشتیم که هر از چند گاهی روی ماهشو میدیدیم. این اتند محترم وقتی فهمید من با چه علاقه ای وارد این رشته شدم اولش بهم پیشنهاد داد حتما یه MRI از مغزم انجام بدم تا شواهد آتروفی کورتکس مغزم رو ببینم (آتروفی کورتکس در بیماریهایی مثل آلزایمر یا دمانس یا همون زوال عقل اتفاق می افته) و بعد از کلی مزه پرانی میخواست منو تمدید دوره کنه تا منو اونجا به یه اینترنیست واقعی تبدیل کنه. اینم از عوارض اظهار علاقه به رشته ست. خلاصه با هر مصیبتی بود از دستش در رفتیم و آبان ماه هم تموم شد و آذر ماه 15 روز بخش روماتولوژی بودم و بعدش هم یه مرخصی 15 روزه داشتم. این 15 روز بهترین دوران عمرم بود. یه سفر یه هفته ای رفتیم مشهد و دورانی رو گذروندم که همیشه برام خاطره انگیز خواهد بود. یه لذت عمیق از این روزا برام به یادگار موند. چیزی که نمیتونم توصیفش کنم ولی ..... نمیدونم، خلاصه خیلی خیلی خیلی خیلی خوب بود.

الان هم در بخش قلب هستم. بخشی که هیچ بنی بشری از داخلی ها هیچ وقت به نیکی ازش یاد نکرده. قسمتیش برمیگرده به کشیک های فوق العاده سنگینش ولی قسمت اصلیش مربوط به جو حاکم بر این رشته ست. به خصوص برای ما که به جو صمیمی و خوب بخش خودمون عادت میکنیم خیلی سخته که با این شرایط کنار بیایم. دوست ندارم زیاد در مورد اینجا و شرایطش توضیح بدم ولی جو بین همکاران اینجا خیلی با جوی که بین رزیدنت های داخلی و گروه داخلی برقراره فرق داره و خیلی سرد و دیکتاتوریه و عملا هیچ کس با هیچ کس همکاری نمیکنه. برای همینه که برام از استثنائاتیه که گفتم و برام چندان لذت بخش نیست ولی هر چی که باشه از پارسال در همین دوران خیلی خیلی خیلی بهتره. این چیزیه که هر موقع اقدام به غرزدن میکنم مامانم بهم میگه و خودم هم شدیدا بهش اعتراف میکنم و برای لحظه لحظه این روزهام و این دوران و امسال خدا رو هزاران بار شکر میکنم.