دانشجوی پزشکی و قوانین جدید
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٩  کلمات کلیدی:

دیگه برگشتم به بخش های خودمون. داخلییییییییییییییی خیلی خوبه. 2 ماهه دی و بهمن رو که کلترال قلب و بعدش عفونی بودم چنان دلم برای داخلی تنگ شده بود که حتی با وجود خبرهایی که از مورنینگ ریپورت های خونین و تغییرات قوانین با ورود مدیر گروه جدید میشنیدم، بازم دلم هوای بخش های خودمونو می کرد و روز شماری می کردم که برگردم. الان حس خوب برگشت به خونه رو دارم. ولی خونه مون یه خورده تغییر کرده. وقتی من داشتم این خونه رو به قصد 15 روز off و 2 ماه کلترال ترک می کردم، بیماران در مورنینگ ها توسط اینترن معرفی می شدند، رزیدنت ها کم و بیش ابهتی برای خودشون داشتن، کشیک ها با همکاری همه برگزار می شد و .... . الان که برگشتم چشمتون روز بد نبینه،ما رزیدنت ها بیماران رو در مورنینگ ریپورت معرفی می کنیم، صبح ها قبل از مورنینگ با مصیبت به یاد دوران اینترنی می دوئیم دنبال پرونده و گرافی و CT مریض های بستری شده تا با خودمون ببریم سر مورنینگ، اینترن ها و اکسترن ها در مورنینگ حضور ندارن و قطعا و بدون هیچ شکی دارن صبحونه میخورن (چون دقیقا بعد از تموم شدن مورنینگ و حتی بعد از حضور ما توی بخش وارد بخش میشن و مریضا رو میبینن) دیگه رزیدنت ها قد یه پشه هم ارزش ندارن و اینترن ها و اکسترن ها تره هم واسه حرفاشون خورد نمیکنن. شرح حال های رزیدنت های سال 1 در حد چند صفحه ست و شرح حال اینترن ها خلاصه میشه در چند کلمه " یه مریض اومده، حالش بده" خلاصه بلبشویی شده داخلی که نگو. البته همش بد هم نیست ها. بعضی چیزا بهتره. مثلا همین ارائه مریضا توسط خودمون تو مورنینگ ریپورت. قبلا ها که اینترن ها مریضا رو ارائه میدادن گاهی گند هایی غیر قابل جبران از بعضی از اینترن ها سر میزد که هیچ جوره نمیتونستیم جمعش کنیم و در نهایت هم فقط ما متهم بودیم چون وظیفه اینترن نبود که همش وظیفه ما بود ولی الان دیگه هر گلی می زنیم خودمون به  سر خودمون میزنیم. ولی در نهایت جو داخلی که نسبت به همه گروه ها صمیمی تر و بهتر بود یه جورایی بد شده. شایدم بد نیست هاااا ولی خب من زیاد خوشم نمیاد. نمیدونم شاید بعدا عادت کنم ولی فعلا که زیاد جالب نیست برام.

البته گذشته از همه این ها تحمل هر چیزی برام خیلی خیلی خیلی آسون تر شده و همه اینا از وجود همسرجان در زندگیم ناشی میشه. واسه همینه که دیگه بیخیال همه چی شدم و  حتی بعد از نامردی بقیه در حقم که باعث شد برنامه هایی رو که برای اولین عیدمون با همسرجان داشتم به هم بخوره، بازم عین خیالم نیست و یه سری برنامه جدید ردیف کردم ولی بازم برای هزارمین بار پشت دستم رو داغ کردم که به هیچ بنی بشری اعتماد نکنم و برای هیچ کس هیچ کاری نکنم چون همه در مواقع ضروری پشتم رو خالی میکنن و اصلا براشون مهم نبود که امسال اولین عید من و همسر جان هست که در کنار هم هستیم و میشد کمی رعایت کرد. خلاصه با وجود همسر جان و دلداری هاش و همدلی هاش بیخیال شدم و هر طوری شده درکنار خانواده خودم و همسر جان و خانواده ش سال خوبی رو شروع میکنم و حسابی هم به هممون خوش میگذره. مطمئنم که در کنار هم نمیذاریم هیچی هیچی، بزرگ یا کوچیک، خوشبختی و خوشحالی رو ازمون بگیره.