وای از دست این عفونی
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢  کلمات کلیدی:

من هر چی زور زدم تا دادن امتحان عفونی وبلاگ آپ نکنم نشد که نشد. حوصله ام آنچنان از دست این عفونی و مخلفاتش سر رفته که فقط آرزومه این امتحانو هر طوری که هست بدم و خلاص شم. پیرم در اومد بسکه اسم هزار جور باکتری و ویروس و انگل رو با علائم بیماری های مختلفی که ایجاد می کنن و همه هم مثل همند خوندم. دیگه شبها توی خواب هم با این موجودات موذی یا به زبان علمی میکروارگانیسم ها می جنگم. امتحان هم یک هفته به تعویق افتاد که به همت نمایندگان خوب کلاس بود. جزوه هم که رکورد زده و در حد مثنوی هفتاد من کاغذه (البته تا حالا وزنش نکردم ولی فکر کنم بیشتر هم باشه) بابا صد رحمت به فارما. خیلی بهتر از این عفونی بود. هر روز با خستگی فراوان از بیمارستان میام خونه و این تازه اول بدبختیمه. باید بشینم با این خستگی شدید عفونی بخونم.

و اما از بخش قلب بگم که منو کلی عاشق خودش کرده. هر چند محیط بیمارستان چندان جالب نیست و چون ساختمونش قدیمیه تهویه درست و حسابی نداره، ولی خیلی جالبه. حیف که با استرس عفونی دارم می گذرونمش والا می تونستم خیلی بیشتر از اینا از این بخش استفاده کنم. یه اتاق هست ته بخش کودکان که روش نوشتن "رختکن اکسترنی" و خودشون بهش می گن "اتاق اکسترنی" ولی اگه گفتین ما بهش چی می گیم؟ خودم می گم. ما بهش می گیم "سونا" "لاغری تضمینی" و از این حرفا. آنچنان این اتاق گرمه که ما در فاصله ٢-٣ دقیقه ای که اونجا لباسمونو عوض می کنیم عرق از سر و صورتمون جاری می شه. و این بود یک نمونه از امکانات فوق پیشرفته تدارک دیده شده برای آسایش و راحتی دانشجویان عزیز.

ولی هر چیزی هم که توی این بخش بد باشه باز جالبه. اتند خوب من دکتر طوفان هم که واقعا خیلی خوبن و من که قبل از ورود به بخش می ترسیدم با ایشون باشم و همیشه دست دعام رو به آسمون بلند بود حالا خدا رو شکر می کنم که دعاهای قبلیم مستجاب نشد. خداییش هم آموزششون خوبه و هم رفتارشون. البته کمی سخت گیر هستن ولی خوب اینم تا حدی خوبه.

از دیروز رزیدنت و اینترن ها عوض شدن. دلم خیلی برای رزیدنت گلم ،دکتر مدرس، تنگ می شه. امیدوارم عروسیشون خیلی خوب برگزار بشه. از همین جا هم بهشون تبریک می گم.

به هر حال بخش جالب و خوبی رو دارم می گذرونم...

و در نهایت فقط یک هفته تا امتحان عفونی باقیست...........شیطان