سلام تابستون
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱  کلمات کلیدی:

آخییییییییییییش!!!!! بالاخره این امتحان عفونی هم دست از سر ما برداشت. هر چی انرژی داشتم این امتحان کوفتی ازم گرفت واسه همینم از دیروز تا حالا نتونستم هیچ کاری بکنم. خیلی امتحان سختی بود خدایی! بدتر از خود امتحان حرفایی بود که بچه های سال بالایی راجع به امتحان و میزان تلفاتش می گفتن. من یکی که عمراً واسه هیچ امتحانی توی دانشگاه ٢ بار بیشتر جزوه ام رو نمی خوندم این بار ٣ بار و حتی بعضی جلسات رو ۴ بار خونده بودم. آخه افتادن برام یه فاجعه بود البته نه به خاطر افت داشتن یا کم شدن معدل، هر چند اینا هم بخشی از ماجرا بودن، بلکه به خاطر اینکه حال و حوصله دوباره سر کلاس رفتن و دوباره استرس داشتن و امتحان دادن رو ندارم. خلاصه که با هر بدبختی بود امتحان رو دادم و بالاخره نصفه تعطیلات تابستونی من هم شروع شد. می گم نصفه چون اولاً هنوز ۴ شنبه امتحان پایان بخش قلب دارم و هم اینکه اصولاً تعطیلات تابستون برای من بدون خواب اول صبحش معنی نداره.

دیروز به خاطر امتحان مرخصی گرفته بودم و بخش نرفته بودم. امروز هم مورنینگ داشتیم و اتند محترم اونقدر معطلمون کردن که ساعت ٩ به زور رفتیم بخش. چشمتون روز بد نبینه از ۵ تا تختی که من باید note بذارم 3 تاش مریض جدید بودن و اون 2 تای دیگه هم کلی به ضخامت پرونده شون اضافه شده بود. جالب اینجا بود که هر 3 از CCU اومده بودن بخش. این مریضایی که از CCU میان کارشون سخت تره چون هزار جور note و آزمایش و مخلفات دیگه دارن که جمع و جور کردنش از یه مریض جدید مشکل تره. حالا 2 نفرشون که بخش زنان بودن مشکل زیادی نداشتن ولی مریض آخری 38 امین روز بستریش بود و انتوبه،  و از طرف دیگه light coma بود و این یعنی آخر بدشانسی!!! پرونده ش هم که ضخامتش از کتاب هاریسون هم بیشتر بود. تازه تو برگه انتقالش از CCU نوشته بود " بیمار در حالت light coma به سر می برد و از ماندن در CCU سودی نمی برد"

فقط 4 روز از بخش قلب باقی مونده. روی هم رفته بخش جالبی بود. چیزای زیادی یاد گرفتم و خوب گذروندمش. خودم که تا حدی راضیم. هر چند که اگه استرس امتحان عفونی نبود خیلی بهتر می شد.