مهر ماه و بخش ارتوپدی
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦  کلمات کلیدی:

این تعطیلات ١۵ روزه ما عمر کوتاهی داشت که با طلوع آفتاب اول مهر ماه تموم شد و ۶ ماه دیگه از اکسترنی رو پیش روی ما گذاشت. توی یه هفته اول تعطیلی ها من به طرز مرموزی اصلا از خونه بیرون نرفتم( می گم مرموز چون من عمرا به مدت 2 روز متوالی توی خونه نمی مونم و حداقل با مادرم می رم و توی خیابون یه گشتی میزنم). البته نه به خاطر استراحت و خوشگذرونی توی خونه بلکه به خاطر سرمای شدیدی که خورده بودم. حالا اینکه من توی این هوای خیلی گرم چرا سرما خورده بودم واقعا جای سوال داره. البته ویروس نسبتا محترم سرماخوردگی توسط برادر جان از پادگان به خونمون وارد شده بود، هر چند که خود برادر جان فقط یه نصف روز اونم روزی که مرخصی بود یه مقداری آبریزش از بینی داشت که برای جلب ترحم کل فامیل کافی بود ولی من تب های high grade داشتم و اصولا چون تا حدی در مورد student syndrome بی جنبه هستم و تازه بخش عفونی رو گذرونده بودم برای خودم مننژیت رو به عنوان تشخیص افتراقی مطرح می کردم چون همون طور که می دونین مننژیت توی افراد سالم در جاهایی رخ می ده که مردم زندگی دسته جمعی دارن مثل سربازخانه ها. البته وقتی می دیدم پدر و مادرم نگران حال من هستن به اونا هیچی نمی گفتم ولی این student syndrome دست از سر من برنمی داشت تا اینکه یه دفعه یادم اومد که ردور گردنی رو روی خودم معاینه کنم. حالا خودتون مجسم کنین که آدم چطوری می تونه ردور گردنی خودشو معاینه کنه. به هر حال متقاعد شدم که مننژیت ندارم و فقط یه سرماخوردگی ساده ست و از هموناییه که قبلا هم گرفته بودم. ولی هفته دوم هم هوا یه کم بهتر و خنک تر شد و هم من یه مقدار بهتر شدم ولی چون ماه رمضون بود و روزا زیاد نمی شد بیرون رفت روی آوردم به تفریحات توی خونه. عمده این تفریحات هم شامل فیلم دیدن بود. کلی فیلم ایرانی و خارجی جالب دیدم و کلی هم بهم خوش گذشت. توی 2 روز بعد از ماه رمضون هم رفتم گشت و گذار. خلاصه تا می تونستم از این چند روز استفاده کردم.

امسال اولین سالی بود که روز اول مهر مدرسه یا دانشگاه نبودم. راستش دلم یه کم گرفته بود. آخه من عاشق روز اول مهر و حال و هوای رفتن به مدرسه و اخیرا هم دانشگاهم ولی امسال باید می رفتم بیمارستان شهدا. از طرفی از روز اول بخش اصلا خوشم نمیاد. به هر صورتی که بود روز اول بخش گذشت و ما برگشتیم دانشکده آخه 2 تا 6 کلاس داشتیم. کلاس 2 تا 4 مون که تروما بود تشکیل نشد ولی کلاس 4 تا 6 که توراکس بود، علی رغم تصور خیلی از بچه ها تشکیل شد. خلاصه روز اول مهر با خستگی فراوان و یک سردرد شدید برگشتم خونه.

واما بخش ارتوپدی

این بخش برخلاف بخش های دیگه note نداره. مهم ترین قسمت اون یه کلاسه که هر روز تشکیل می شه و در واقع درس نظری ارتوپدی تدریس می شه. البته درمانگاه و اتاق عمل هم داره که درمانگاهش برای ما مفید تره. کشیک هامون هم توی اتاق عمل اورژانسه و حداقل جالب تر از خود بخشه. دیروز اولین روز کشیکم بود و دیدن جراحی ها برام جالب بود. اما بدترین قسمت این بخش اینه که من تقریبا باید از این سر شهر برم اون سر شهر و لازمه این موضوع اینه که صبح زودتر از خواب بیدار شم و چون بعد از ظهر ها هم کلاس داریم توی همین چند روز کلی خواب آلود بودم. فقط امروز کلاس نداشتم و اومدم خونه.

بخش ارتوپدی یه چیز دیگه رو هم به من ثابت کرده و اون میزان خیلی بالای تصادفات و تروما هاست به طوری که توی هر کشیک، اینترن ها حدود 200 نفر مریض می بینن و توی درمانگاه هم اغلب تعداد مریض هایی که هر اتند ویزیت میکنه بالاتر از 50 نفره. اونقدر توی این چند روز مریض تروما دیدم که کلا به هر نوع اتومبیل و خیابون و اتوبان فوبیا پیدا کردم.

هر چند این بخش هم جذابیت های خاص خودشو داره ولی برای من چندان جالب نیست چون کلا جراحی چندان برام جذاب نیست. ولی خوب حداقل ارزش تجربه کردن برای یه ماه رو داره.