و این بود ارتوپدی
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢  کلمات کلیدی:

بخش ارتوپدی هم بالاخره تموم شد. بخش جالبی بود. حداقل به امتحان کردنش می ارزید. هر چند سخت گذشت ولی برای خودش لذت هایی هم به همراه داشت. کشیک های جالبش توی اتاق عمل اورژانس جالب ترین قسمتش بود. من هم برای اولین بار توی آخرین کشیکم سوچور زدم. احساس جالبی بهم دست داده بود ولی خداییش از سوچور زدن روی بالش و متکا و .... خیلی سخت تر بود و من فکر نمی کردم آدما این قدر پوست کلفتن!!!!! اتاق عمل اصلی هم خیلی جالب بود. دومین باری که رفتم اونجا یکی از اساتید داشت برای یه مریض با شکستگی تیبیا کونچر می ذاشت و من اونجا صدای خرد شدن استخون رو به طور واضح شنیدم (البته این قسمت قضیه برام خیلی سخت بود)

اما بگم از بخش ها.......

خدا نصیب هیچ کس نکنه. من که با پدر و مادرم شرط کردم که اگه یه روزی در حال مرگ بودم و حیاتم وابسته به بستری شدن تو بیمارستان شهدا بود بذارن من بمیرم ولی منو نبرن اونجا. خودمونیم ولی بیمارستان کثیفی بود. این بد بودن فضا تا یه جایی برمی گرده به ساختمون کهنه و قدیمی اونجا و تا جاییش هم تقصیر پرسنل و بیماران و همراهاشونه. توضیحات مربوط به هر بخش رو جداگانه می نویسم تا یه وقت تفاوت بخش ها از قلم نیفته:

بخش ١ : مربوط به مردان بود که تا حدودی تمیز تر بود. معمولا هر موقعی می رفتی یه صدای داد و فریاد از بخش می شنیدی که مربوط به یکی از مریضا بود که داشت ناله می کرد. به خصوص وقتی اساتید سر ویزیت بودن. این بخش جزء بخش های آموزشی بود و مریضاش یه مقدار بهتر از بخش های دیگه بودن.

بخش ٢: مربوط به زنان بود و جزء بخش های آموزشی. روزای اول که می رفتیم ویزیت شبیه این بیمارستان های مناطق جنگی بود که توی فیلم ها نشون می دن و مریض از سر و کول بخش بالا می رفت ولی نمی دونم چرا بعدها بهتر شد. بیشتر مریضاش بچه بودن که یا دچار تروما شده بودن یا بیماری های مادرزادی مثل در رفتگی هیپ داشتن و برای جراحی اومده بودن.

بخش ٣: من کلا وارد این بخش نشدم چون اساتیدی که سر ویزیت هاشون بودم توی اون بخش مریض نداشتن. تنها اطلاعاتی که ازش دارم اینه که روبروی اتاق عمل بود.(اینم موقع رفتن تو اتاق عمل دیدم.)

بخش ۴: علی رغم تلاش های بی وقفه این بخش در بیمارستان شهدا detect نشد.

بخش 5: معروف به شیره کش خونه. چشمتون روز بد نبینه وارد بخش که می شدی از بوی سیگار خفه می شدی. البته بوهای دیگه ای هم میومد که طی تحقیقات به عمل اومده مربوط به سایر انواع دخانیات بود. وارد اتاق ها که می شدیم بوها شدت می گرفت و حتی توی بعضی از اتاق ها یه ابری از دود هم بود. هر اتاق 8 تا تخت داشت و مریض هاش هم تابلو بودن. قسمت بد قضیه این جا بود که توی هر اتاق یه بچه یا یه نوجوون هم بود و به نظر من این یعنی فاجعه.

بخش 6: این بخش اصلا انگار جزء این بیمارستان نبود و اشتباهی اونجا گذاشته بودنش. این بخش مربوط به مریض های نوروسرجری بود و تمیزی از سر و روی بخش می بارید. خلاصه خیلی بخش تمیزی بود. ما هم فقط 2 بار با دکتر پورفیض رفتیم اونجا ولی کلی از این بخش خوشمان آمد ولی هم چنان حاضر نیستیم حتی به شرط بستری در بخش 6 هم در این بیمارستان بستری شویم.

خلاصه این بخش هم تموم شد و برای ما از این بخش یک سری مطالب به یادگار موند که فکر می کنم بعدها به دردم بخوره. فکر می کنم استفاده لازم از این بخش رو بردم و از اون راضیم. البته ناگفته نماند که از همون روزی که ما رفتیم اونجا داشتن دیوارها رو رنگ می کردن و وقتی از اونجا اومدیم هم هنوز کار رنگ زدن تموم نشده بود و ماحصل من از این رنگ کاری سردردی بود که از اولین روز مهر تا آخرین روز اون باهام بود.

از امروز اکسترن بخش ارولوژی هستم. بالاخره برگشتیم بیمارستان امام رضا(ع). هر چند فقط یه ماهه و بعد از این بخش 2 ماه قراره بریم زنان، ولی همینم غنیمته.