بعد از مدت ها
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی:

بالاخره بعد از هوار تا امتحان چشمم به جمال این وبلاگ دور افتاده هم افتاد و فرصت کردم و حوصله ای داشتم تا سری این ورا بزنم. این چند مدت اونقدر مشغول امتحان و درس و بیمارستان و دانشگاه بودم که اصلا یادم رفته بود که مثلا چه روزی از هفته ست یا چندم ماهه. بعد از امتحان بیهوشی به دلیل فاصله کم با امتحان تروما رفتیم تو بحر تروما تا نکنه که یه وقت سر امتحان از فرط گیجی و عدم داشتن اندوخته کافی جهت جواب دادن به سوالات از بلندی امتحان به پایین پرت بشیم و خدای نکرده تروماتیزه بشیم و مجبور بشیم تمام جزوه ای رو که نصفه نیمه خونده بودیم برای خودمون اجرا کنیم. از طرفی هم امتحان تروما فقط ٢٠ تا سوال داشت که هر کدوم یه نمره بود بنابراین امتحان بسیار high risk ی محسوب می شد. خوشبختانه تونستم امتحان رو خوب بدم و فقط یه سوال رو غلط زده بودم که اونم به خاطر یه اشتباه مسخره بود. بعد از امتحان تروما هم توراکس داشتیم که همین چهارشنبه دادیم و تموم شد. البته لابلای این امتحالا باید زنان می خوندم چون اینجا هیچ را در رویی نداره(هر چند من چندان اهل استفائه از راه های در درو نیستم). تازه 9 تا کشیک هم باید می دادیم که از کشیکای من 3 تاش هنوز مونده.

اینجا خیلی چیزا با بخش های دیگه فرق داره. بخش هاش، کشیک هاش، مریضاش(یا بهتر بگم مادرها و نی نی هاشون)، راندهاش، اتند هاش و خیلی چیزهای دیگه که با اینکه من زیاد رشته زنان رو دوست نداشتم ولی این بخش رو برام دلچسب کرده. مهم تر از همه نی نی های خوشگل و با مزه ایه که توی هر کشیک به دنیا میان. همون طور که تو پست قبلی هم نوشته بودم آموزش اینجا خیلی خوبه و یه اکسترن اگه خودش علاقمند و حساس باشه می تونه خیلی چیزا رو که خیلی قراره به دردش بخوره یاد بگیره و بتونه بعد از اینکه جی پی شد خودش خیلی مسائل رو manage کنه. کشیک های اینجا با اینکه زیاد و انرژی بره ولی خیلی به درد بخوره. من یکی خیلی چیزا تو کشیک هام یاد گرفتم حالا بقیه رو نمی دونم. به هر حال این بخش از اون بخش های شدیدا آموزشیه که همه اکسترن ها دنبالش می گردن، فقط نمی دونم چرا بعضی ها!!!! همیشه و در هر حال در حال غر زدنند.

یه مسئله مهم دیگه اینه که طی اطلاعاتی که روز امتحان توراکس به دستم رسید، هویت من به عنوان نویسنده وبلاگ توی دانشگاه لو رفته. البته فقط یه نفر این موضوع رو ازم پرسید و من هم ازش قول گرفتم که هویتم رو به کسی لو نده. هر چند نوشته هام اونقدر تابلو هستن که هر کی یه کم منو بشناسه و با نحوه رفتار و صحبت کردن من آشنا باشه می فهمه من کیم. بنابراین زیاد هم دور از انتظار نبود که دیر یا زود لو برم. ولی از کسی هم که هویت منو کشف کرد خواهش می کنم که اسم ما رو توی دانشگاه سر زبونا نندازه. بالاخره ما هم آبرویی داریم و نمی خوایم همین طوری دود بشه بره هوا!!!

این امتحانا هم شده دردسر. هنوز از دوران نقاهت توراکس درنیومده، رفتیم تو بحر زنان تا بتونیم این بخش رو هم به خیر بگذرونیم. جزوه زنان شدیدا کت و کلفت می باشد و خواندنش به قول معروف "گاو نر می خواهد و مرد کهن" حالا ما خودمون که مرد نیستیم که تازه یا کهن باشیم. این پسرای هم گروهیمون هم حتی اگه مرد باشن، کهن نیستن. حالا کی قراره این جزوه رو بخونه و از پس امتحان بربیاد رو من یکی نمی دونم. اگه شما فهمیدین به منم بگین.

به هر حال امیدوارم خدا به هممون کمک کنه تا از پس این امتحانا و امتحانای بزرگ دیگه زندگیمون بربیایم. امتحان که فقط درسی نیست تا آدم با خوندن یه جزوه و نهایتا چند تا کتاب پاس کنه و بره پی کارش. امتحانای بزرگ دیگه ای هم توی زندگی هست که تنها راه حل اونا توی عظیم ترین و پرمعناترین کتاب دنیا نوشته شده و با اینکه کتاب جامع و کاملیه، خوندن، فهمیدن و عمل کردن بهش، طوری که بشه از امتحاناش سربلند بیرون اومد، خیلی سخته. البته راه آسون کردن این سختی ها هم توی همین کتاب هست ولی ایجاد اون زمینه هم خودش خیلی سخته. پس

خدایا هممون رو به راه راست هدایت کن حتی اگه خیلی کج رفته باشیم