منم جشن میخوام
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی:

ما که پارسال دوره اکسترنیمون رو شروع کردیم، هیشکی تحویلمون نگرفت. همین جوری ما رو فرستادن که بریم بخش. بخش اولمون داخلی غدد بود. اونقدر آف بودیم که نگو. حالا خوبه یه شرح حال گرفتن و چند تا معاینه رو تو سمیو یادمون داده بودن و گرنه..... .قرار بر اینه که اکسترنی یک از ١ اسفند شروع بشه ولی ما ١ اسفند امتحان سمیو عملی داخلی داشتیم. حدود ٧٠ -٨٠ نفر ریخته بودیم طبقه ۴ بیمارستان امام رضا(ع) تا امتحان بدیم. روز اول اکسترنی برای همه مرخصی رد شد. ٢ اسفند هم جمعه بود و ما صبح روز شنبه ٣ اسفند ١٣٨٧ اکسترن شدیم. نه کسی برامون جشن روپوش سفید گرفت، نه خوشامد گفت و نه حتی آرزوی موفقیت کرد. همون روز اول برامون خط و نشون کشیدن که بخش اینجوریه و باید همه کاراتون مرتب باشه و اولین اشتباه مساوی آخرین اشتباهه. آخر دیکتاتوری بود این بخش غدد. روزایی رو که گراندراند داشتیم یادمه. از فلو و رزیدنت گرفته تا اینترن و اکسترن و حتی سایر اتند ها همه توی بخش از این ور به اون ور می دویدن و هی به هم دیگه و آخر سر همشون به اینترن ها و اکسترن ها تذکر می دادن که نکنه چیزی غلط باشه ها. دکتر "ب" ال می کنن و بل می کنن. مثل این ولدرمورت تو داستان هری پاتر همه از آوردن اسم اتند محترم هم می ترسیدن. حالا اتند بیچاره اصلا اونجوری نبودن ها. فقط انتظار داشتن هر کس تو هر جایگاهی که هست کارشو درست انجام بده. خلاصه بخش غدد ما برای من از آزار دهنده ترین بخش ها بود. بازم خدا رو شکر اینترن های خوبی داشتیم که کلی از کارای بخش رو از اونا یاد گرفتیم.

حالا منظورم از این همه داستان این بود که این ورودی های ٨۵ ما که تازه اکسترن شدن، آنچنان تحویل گرفته شدن که حتی فکرش هم از دانشکده ما بعید بود. براشون جشن روپوش سفید گرفتن اونم با چه ابهتی. کلی هم فرصت برای استراحت بعد از امتحانای فیزیوپات و قبل از ورود به بخش داشتن. هر چند بیشتر کاراشو خود بچه ها کردن ولی همون همکاری دانشکده باهاشون خودش خیلیه. الان این جماعت جدید الاکسترن (چه اصطلاحی در آوردم از خودم) با روپوش هایی که آرم دانشکده روشه میان بیمارستان. الان می دونم که خیلی تابلو شد که من دارم حسودی می کنم. خب چی می شه منم آدمم می تونم حسودی کنم. منم جشن روپوش سفید می خوام حالا روپوش آرم دار ارزونی خودشون.