کودکان در گذر ایام
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۸  کلمات کلیدی:

بعد از این مدت نسبتا طولانی، بازم گذارم افتاد اینورا. احساس می کنم خیلی وقته نبودم. نمی دونم چرا ولی زیاد حوصله نداشتم. دلم گرفته. یه عده فکر و خیال و غصه همه با هم هجوم آوردن توی دلم که نمیذارن مثل همیشه شاد و سرحال باشم و متأسفانه این فکر و خیال ها هر روز بیشتر و پیچیده تر میشن.

از این حرفهای دپرس کننده که بگذریم بعد از تموم شدن بخش نوزادان که زیاد جذاب نبود، بخش ICU و اورژانسمون شروع میشد و 3 نفر از گروهمون باید میرفت اورژانس و 3 نفر هم ICU و بعد از یک هفته جامون با هم عوض می شد. قبل از بقیه وقایع باید یه توضیحاتی راجع به ICU بدم. این بخش رو دکتر بیلان ویزیت می کنن. 8 تا تخت داره که اکسترن و اینترن هر تخت باید تمام اطلاعات مریض رو بدونه و به هر سؤالی که راجع به اون مریض پرسیده میشه جواب بده. تا این جای قضیه زیاد سخت نیست. ما توی بخش های دیگه هم اساتیدی داشتیم که به این حد و حتی بیشتر سخت گیر بودند و صد البته به نظر من بهترین اساتید در زمینه آموزشی بودند. قسمت سخت قضیه از این جا شروع می شه که ویزیت ایشون ساعت 7 صبح شروع میشه و قاعدتا برای جمع و جور کردن note های 3 تا تخت باید از 6 صبح اونجا باشی و این یعنی اینکه باید صبح زود ( و به بیان دیگر، نصفه شب) از خواب بلند شی و خروس های محترم رو از خواب بیدار کنی و قبل از هر بنی بشری از خونه بیای بیرون و راهی بیمارستان بشی و تازه وقتی که به بیمارستان می رسی خورشید خانم کاملا از خواب بیدار نشده تا بهش سلام کنی. به همه اینا این موضوع رو هم اضافه کنین که شب قبلش هم کشیک باشی و ساعت 12 شب رسیده باشی خونه. چه شود!!!!!!خمیازه +استرس=هیپنوتیزم

خلاصه روز آخر بخش نوزادان قرعه کشی کردیم و قرار شد ما سری دوم بریم ICU. این شد که ما راهی اورژانس شدیم. هفته جالبی رو توی اورژانس گذروندیم. اتند اورژانس، دکتر آذرفر هم خیلی خوب بودند و خیلی چیزا ازشون یاد گرفتیم. این وسط هم یه کارگاه تکامل داشتیم که بسیار بامزه و خوب بود. به خصوص که مربوط به روز بعد از کشیک ما بود و خیلی خوشایند بود که از صبح تا ظهر فقط تو سالن کنفرانس نشستیم . من یکی که در حالت متابولیسم پایه به سر بردم ولی انصافا کارگاه خوبی بود. حداقل یه دید کلی و منطقی از تکامل بچه ها رو بهمون داد. روز آخر بخش اورژانس تخت های ICU رو تقسیم کردیم و رفتیم که حداقل یه نگاهی به پرونده مریض هامون بندازیم. در پی خوش شانسی های گذشته، من این دفعه هم شانس آوردم و توی قرعه کشی اسم من دراومد و من 2 تخته شدم. ولی چشمتون روز بد نبینه رفتم دیدم پرونده یکی از مریض هام قطری برابر با قطر نلسون مقدس داره و 60 امین روز بستریشه. خلاصه یه چیزایی نوشتم و off note های دوستامو گرفتم تا بیارم و تو خونه کامل کنم. روز اول صبح زود با پدرم راهی بیمارستان شدم ( آخه اون موقع صبح که هیشکی تو خیابون نیست که نمیشه تنهایی رفت) رفتم دیدم اون مریضم سر جاشه ولی مریض اون یکی تختم expire شده و یه مریض دیگه آوردن جاش. خلاصه با هر استرسی بود note هام رو جمع و جور کردم. ویزیت روز اول به خیر گذشت و از فرداش هم اینترن هامون عوض شدن. گروه جدید هم زرنگ بودن و هم موردعلاقه دکتر بیلان این شد که کل یه هفته توی ICU به خوبی و خوشی گذشت و اتفاقا یکی از بخش هایی بود که من کلی ازش خوشم اومد. خداییش دکتر بیلان خیلی خوب باهامون تا کرد. ویزیت های بعد از مورنینگ هم که با دکتر جعفری یا دکتر بهبهانی بود خیلی جالب و آموزشی بود. به خصوص ویزیت روز آخرمون با دکتر بهبهانی به من یکی که خیلی حال داد.

بعد از ICU رفتیم درمانگاه که آخر این هفته تموم میشه. جای خوبیه برای ما که قراره پزشک عمومی بشیم و توی درمانگاه ها مریض ببینیم. شکایات شایع رو می بینیم و در مورد اونا بحث می کنیم. هر چند زیاد جذاب نیست ولی آموزش خوب و مفیدی داره.

درمانگاه که تموم بشه میریم بخش داخلی. فکر می کنم بخش خوبی باشه. یعنی امیدوارم.

کودکان تا اینجاش خوب بوده. امیدوارم ازاین به بعدش هم خوب باشه. هر چند که هر روزش پر از اتفاقای جورواجوره که گاهی خوشایند و گاهی ناخوشایند هستند ولی به هر حال این بخش رو دوست دارم چون هم برام جذاب و پر از آموزشه و هم پر از خاطره و اتفاق. توی هیچ بخشی به اندازه اینجا اتفاق های عجیب و غریب برام نیفتاده بود. تازه اصل اتفاقات تو راهه. ببینیم چی میشه؟؟؟؟؟سوال