مزه تلخ پزشکی
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧  کلمات کلیدی:

جمعه کشیک بودم. از ٨ صبح رفتم تا ١٠ شب. فکر می کردم کشیک خوبی باشه ولی اصلا اینطور نبود. اصولا من اگه تو این بخش کودکان فکر نکنم و نقشه نکشم بهتره. صبح عادی بود. هر چند که رزیدنت نسبتا محترم اورژانس همش اعصابم رو خط خطی کرد طوری که قادر بودم در همون لحظه بکشمش شیطان. ولی باز تحمل کردم. بعد از ظهر هم کلی دلم گرفت. ولی بدترین قسمت اون نزدیک آخراش بود. نزدیکای ساعت ٩ شب و راند شبانه بود که یه مریض تو داخلی A کد خورد. (این کشیک های ما طلسم شده انگار. هر دفعه نزدیک راند شبانه یه مریض و گاهی چند مریض کد می خورن ) رفتم ببینم چه خبره دیدم بالش و تخت بچه کاملا خونیه و از دهن و بینی مریض داره خون میاد. مریض یه دختر 2 ساله بود که با یه استفراغ مختصر خونی آورده بودنش که توی شستشوی اورژانس هم فقط ترشحات coffee ground داشت. خلاصه احیا شد و خون و سرم بهش تزریق شد ولی NG خون روشن داشت. با آنکال گوارش تماس گرفتن و ما که داشتیم می رفتیم آنکال اومدن تا آندوسکوپی کنن.

صبح یک شنبه بنا به حس کنجکاوی رفتم تا از اینترن در مورد این مریض بپرسم تا ببینم بالاخره علت اون همه خونریزی چی بود و اولین جوابی که شنیدم این بود که مریض expire شده. خیلی به هم ریختم. حالا به علت مسخره مرگ یه بچه دقت کنین.

بچه حدود 2 هفته پیش یه باتری کوچیک از اسباب بازیش در آورده و قورتش داده. حالا نمی دونم مادره نمی دونسته باتری خطرناکه یا اصلا دقت نکرده، خلاصه بچه رو دکتر نبرده. باتری چسبیده به جدار مری و همونجا اکسیده شده و اونقدر جدار مری رو دچار خوردگی کرده که یه فیستول داده به آئورت و باعث اون خونریزی شدید شده. توی عکس بچه یه جسم اپاک دیده می شد ولی هر چی از مادر بچه پرسیدیم که اخیرا چیزی قورت داده یا نه هیچی نگفت تا اینکه بچه رو بردن اتاق عمل و اونجا متوجه فیستول بین مری و آئورت شدن ولی دیگه خیلی دیر شده بود. خلاصه یه بچه ی سالم سر هیچ و پوچ از دست رفت.

هر چند که می دونم این چیزا باید برای یه پزشک تا حدی عادی بشه و نباید خیلی از نظر عاطفی با این مسائل درگیر بشه، ولی اصلا دست خودم نیست. خیلی دلم سوخت. هنوزم قیافه معصوم بچه جلوی چشممه. خیلی سخته که به همین راحتی شاهد مرگ افراد دیگه باشی.

خدایا بهم قوت قلب بده تا بتونم از پس مشکلات این رشته بربیام.