و اینگونه کودکان به خاطره ها پیوست
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٦  کلمات کلیدی:

بالاخره کودکان هم تموم شد. الان که فکرشو میکنم میبینم اینم زود گذشت. چه روزای خوبی رو اونجا گذروندم. هر روز اونجا برام خاطره شده. خاطرات خوب و گاهی هم تلخ. ولی هر چی بود بخش خیلی خوبی بود. انصافا از این بخش هایی بود که همه چی رو حساب و کتابه. همه برنامه ها مشخصه. همه چیز تعریف شده ست و در نهایت بسیار مفید از لحاظ آموزش. خیلی چیزا یاد گرفتم. مطالبی که مطمئنم خیلی به دردم خواهد خورد. گذشته از اینها کودکان برام یه سری مسائل دیگه رو هم به دنبال داشت که هیچ وقت فکرشم نمی کردم. هر چند که این مسائل تا حدی برام خوب و خوشایند بود ولی بعضی جاها خیلی آزارم داد و تحملش برام خیلی سخت بود. نمی دونم چه اتفاقی قراره بیفته ولی هر چی که هست امیدوارم هر چه زودتر تموم بشه چون دیگه تحملشو ندارم.

تو این چند روز قبل از امتحان اونقدر رفته بودم تو بحر کودکان که نگو. آخه خیلی زیاد بود. ۶۵ جلسه تدریس شده بود که به تنهایی برای ترکوندن مخ یه عده دانشجوی بدبخت کافیه. حالا خوبه من از اول تا حدی جلسات رو خونده بودم و اوریانته بودم والا دیگه واقعا تا الان مرده بودم. به هر حال با هر جون کندنی بود خوندم و تمومش کردم. امتحان هم شکر خدا بد نبود. فکر می کنم نمره خوبی بگیرم. امتحان OSCE هم خوب شده بود. بالاخره با این امتحانات تکلیف 15 واحد دیگه از دوره اکسترنیمون رو هم مشخص کردیم. روز آخر بعد از امتحان هر چی خودمو کشتم که بابا بیاین عکس بگیریم و خاطراتمونو توی این بخش ثبت کنیم، کسی محل نذاشت. این بچه های ما آنچنان بی بخارن که نگو. دنبال این بودن که فلان سؤال چرا اینجوری بود و جواب فلان سؤال غلطه و از این حرفا که خدای نکرده نکنه که یه وقت دوستشون که همیشه خدا قربون صدقه اش می رن یه اپسیلون نمره اش بیشتر از اونا باشه. حالا این که خودشون چند بگیرن چندان هم مهم نیست. خلاصه ما هم بیخیال عکس شدیم و ترجیح دادیم با این انسان ها هیچ خاطره تصویری نداشته باشیم. خوشبختانه گروه خودمون از این انسان ها نداره و قرار گذاشتیم وقتی برای ENT کودکان قراره دوباره بریم اونجا خودمون با هم عکس بگیریم. آخه اون روز از زور بی خوابی دیشب همگی چشمان پف آلود و قرمز داشتیم و ترجیح دادیم با این قیافه ها عکس نگیریم تا بی خوابی شب امتحان توی خاطراتمون ثبت نشه.

اونروز خونمون مهمون داشتیم. منم در فاز post ictal کودکان برگشتم خونه وکلی خوش گذراندم. از دیروز هم راهی بخش ENT شدیم. بخش جالبیه. همکلاسی هامون میگن بقیه بخش ها آسونه و سخت ترین بخش که کودکان بود تموم شد.

دلم تو این دو روز کلی واسه کودکان تنگ شده. برای همه چیزش. برای مورنینگ های پر از استرسش، برای ویزیت های جالبش، برای گراند راند های روزهای آخر با دکتر برادران، برای بخش هاش، برای مریض هاش، برای ویزیت های کله سحر ICU، برای ساعات بعدی توی ICU و اتفاقات بی نظیرش، برای کشیک های اورژانسش، برای راند های شبانه اش، برای اتاق کار بخش داخلی A که با بچه ها می نشستیم، برای پاویونش با امکانات فوق پیشرفته اش برای اکسترن ها برای اساتیدش و برای همه چیز و همه جا و همه کس اون بیمارستان و برای اتفاقاتی که توی این بخش برام افتاد. هر روز این بخش 3 ماهه برام پر از اتفاق و حادثه بود. سعی می کنم همیشه این خاطرات رو توی ذهنم نگه دارم و از یادآوری اونا لذت ببرم و امیدوارم دوره اینترنی این بخش هم برام همین قدر خاطره انگیز باشه.