دماغ جا می اندازیم...
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

این بخش ENT جای جالبیه. هر روز بعد از راند بخش و یه کلاس حدودا یه ساعته میریم صبحونه میخوریم و بعد میریم درمانگاه. 2 روز اول درمانگاه برام خیلی عادی گذشت ولی پنج شنبه خیلی باحال بود. اولش که اتند محترم کلی حال داد و گفت برای اکسترنهایی که تو درمانگاهن یه نمره میده چون اومدنشون به درمانگاه نشون میده خیلی فعالن و از این حرفاچشمک. نمی دونم این گروه های قبلی خیلی دو در بودن یا ما در اثر 3 ماه اکسترنی کودکان خیلی فعال شدیم که این اتند ها هی چپ میرن راست میان از گروه ما تعریف میکنن که شما خیلی فعالین و خیلی اکسترن های خوبی هستین و ...فرشته

خلاصه بعد از یه حضور و غیاب اتند محترم ما رو off کرد و گفت هر کی دوست داشته باشه میتونه بره یا بمونه. من و دوستم تصمیم گرفتیم بمونیم و reduction بینی رو ببینیم. بعد یهو دیدیم هیشکی از بچه ها نیست و فقط من و دوستم به همراه اینترن ها بودیم. سر مریض اول رزیدنت محترم نحوه شرینک رو یادمون داد ( یه سری پنبه رو به شکل سواب درمیارن و با لیدوکایین و اپی نفرین آغشته میکنن و میذارن توی بینی تا بی حس بشه ولی نمی دونم چرا علی رغم این کار بازم مریض ها داد میزنن). مریض اول یه خانومه بود که کلی باحال بود. موقع reduction صداش هم درنیومد فقط دست من رو که لبه تخت بود با تمام وجود فشار داد طوری که کم کم داشت خونرسانی دستم قطع میشد. سر مریض دوم رزیدنت رو کرد به من و گفت برو برای مریض شرینک درست کن و بذار. درستشون کردم ولی ترسیدم بذارم و از اینترن خواستم بذاره ولی شرینک مریض سوم رو خودم گذاشتم. مریض دوم و سوم 2 تا مرد بودن. بابا اسم خانوما بد در رفته. مریض دوم که اصلا اجازه نداد و اونقدر داد و هوار کرد که رزیدنت مجبور شد بفرستدش اتاق عمل تا زیر بیهوشی جا بندازن. و اما مریض سوم... اولش که داشتم محلول شرینک رو با سرنگ 10 سی سی آماده میکردم کم مونده بود در بره چون فکر میکرد قراره بهش تزریق بشه. بعدش هم سر reduction درمانگاه رو گذاشت رو سرش. آنچنان دادی میزد که نگو.

خلاصه اونروز کلی کار عملی یاد گرفتم و خوشحال از درمانگاه بیرون اومدم. از طرفی روز خیلی خوبی بود. خیلی خوب و خوشحال کننده. ولی نمی دونم باید خوشحال بشم یا نه. حالا بماند که چراسوال شاید بعدا تونستم تعریف کنم.