تولد با طعم ENT
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٦  کلمات کلیدی:

امروز خیلی خوبم. یعنی چند روزه که خوبم و امروز بهتر هم هستم. آخه امروز تولدمههورا. امروز ٢٣ سال از زندگیم گذشت و وارد ٢۴ امین سال زندگیم شدم. خوشحالم که امسال هدیه تولدم رو چند روز زودتر از خود خدا گرفتم. آره تعجب نکنین. خود خدا بهم هدیه داد. آرامش عجیبی که این روزا بهش دست پیدا کردم رو میگم. آرامشی که نمی دونم چی شد به دست آوردم. نمی دونم نتیجه دعاها و راز و نیازهام با خدا بود یا نتیجه قولی که به خدا دادم ولی نتیجه هر چی که بود برام خیلی لذت بخشه. این روزا اونقدر خوشحال و راضی هستم که همه زندگی برام لذت بخش شده.

اگه یادتون باشه تو پست قبل نوشتم که خودم میخوام همه مسائلی رو که منجر به ناراحتیم میشه تموم کنم. اون روز خیلی حالم گرفته بود. همه زندگیم برام بی معنی شده بود. همون روز با خودم و خدا عهد کردم که خودم همه چیز رو تموم کنم و تمام تلاشم رو کردم تا این اتفاق بیفته. از خدا کمک خواستم، از ته دل، خدا هم دمش گرم حسابی کمکم کرد و خیلی زودتر از اونی که انتظارش رو داشتم همه چی تموم شد و من به آرامشی رسیدم که به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دستش بدم. الان خیلی حالم خوبه. خدایا واقعا ممنونتم که هیچ وقت بنده هاتو تنها نمیذاری و همیشه به دادشون می رسی.

امروز برام یه روز به یاد ماندنی بود. روز تولد برای من به خودی خود چندان مهم نیست ولی خوب برای هر آدمی مهمه که اطرافیانش چقدر بهش اهمیت میدن و شاید یکی از نشانه های اون همین به یاد داشتن روزهای مهم زندگی آدم توسط اطرافیانشهقلب. دوستام امروز برام سنگ تموم گذاشتن. همین که یادشون بود و برام یه تولد کوچولو تو رختکن بیمارستان گرفتن برام خیلی ارزش داشت. حالا بماند که کادوهای خوبی هم گرفته بودنچشمک. ٢ نفر از دوستای قبلیم هم که بخش بهداشتن به خاطر من سر ظهر اومده بودن بیمارستان تا تولدمو بهم تبریک بگن. البته به خاطر تولد من یه کم دیر رفتیم درمانگاه ولی خوشبختانه اتند درمانگاه زیاد گیر نداد والا کوفتمون میشد. (همینه دیگه ما دانشجوهای بدبخت پزشکی نمیتونیم حتی با خیال راحت یه ساعتی با هم بشینیم و حال کنیم.)

خلاصه امسال هم روز تولدم رو تو بخش ENT بودم. یادش بخیر پارسال بخش قلب بودم. پارسال یکی از دوستام آمار غلط به بقیه داده بود و همه 3 روز زودتر تولدمو بهم تبریک گفتن که کلی مایه خنده شد برام (اینجوری: قهقهه)ولی امسال از این سوتی ها نداشتیم.

توی خونه هم پدر و مادر و برادر جان برام یه تولد کوچولو ولی بسیار با حال گرفتن که خیلی برام با ارزش بود.قلب

امسال تولدم با سالهای دیگه فرق داشت. دقیق نمی تونم توضیح بدم چه فرقی داره. یه جور حس درونیه که برام این فرق رو نشون میده ولی نمیدونم چه جوری باید توضیحش بدم. هر جوری که میخوام بگم میبینم واقعا اونی نیست که حس میکنم. به همین خاطر اصلا توضیحش نمیدم. فقط میگم که امسال خیلی خوشحال تر، سرحال تر، شاداب تر، سرزنده تر و خیلی تر های دیگه هستم و امیدوارم همین جوری باقی بمونم.لبخند