END of ENT
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦  کلمات کلیدی:

بخش ENT هم بالاخره روز پنج شنبه تموم شد. بخش خوب و آسونی بود ولی زیاد جالب نبود. یعنی برای من جذابیت چندانی نداشت. من اصولا از رشته های جراحی زیاد خوشم نمیاد. برعکس بیشتر بچه های پزشکی که به عشق جراحی و اتاق عمل میرن دنبال پزشکی و اغلب هم در طول تحصیلشون بنا به هر دلیلی به طرف رشته های جراحی کشیده میشن، من از اولین روزی که به فکر پزشکی افتادم و علی الخصوص از زمان ورود به دوره فیزیوپات و اکسترنی رشته های داخلی رو بیشتر دوست داشتم. برام اصلا جالب نیست که هر روز برم تو اتاق عمل و یه سری از جراحی های خاص رو با یه روش تعیین شده انجام بدم و بیام بیرون. من بیشتر اهل تجزیه و تحلیلم و ترجیح می دم با بیمارانی سر و کله بزنم که با اینکه تشخیص و درمانشون اغلب شباهت های زیادی به هم داره، شرح حال و علایمشون زمین تا آسمون با هم متفاوته.

به هر حال این علاقه من به رشته های طب داخلی و جذاب نبودن جراحی برای من باعث نمیشه که از بخش های جراحی استفاده نکنم. بخش ENT هم جزء این بخش ها بود. با این تفاوت که نسبت به رشته های دیگه جراحی آسون تره. تشخیص دادن بیماری زیاد پیچیده نیست و یه سری درمان مشخص هم براش وجود داره. تو ENT بزرگسالان که فقط بخش و درمانگاه بودیم. ولی توی قسمت کودکان یه بار اتاق عمل رفتم و جراحی آدنوتونسیلکتومی (برداشت آدنوئید و لوزه ها) رو دیدم که در نوع خود بی نظیر بود!!!!!!!!

بخش کودکان یه خورده ضایع تر از بخش بزرگسالان بود. اولش اینکه خورده بود به مرخصی برخی از اساتید و بخش کلی خلوت بود ولی علی رغم این خلوت بودن راندهای بسیار طولانی و کلاس های بسیار طولانی تر داشتیم که باعث خستگی شدید میشد. ولی بودن توی بیمارستان کودکان کلی حال میداد چون با بی رحمی تمامشیطان جلوی چشم همکلاسی هامون که کشیک کودکان بودن، ساعت 12 ظهر آماده میشدیم که بریم خونه و در طول این چند روز کلی حال کردیم از اینکه بخش ماژورمون رو با کشیک های سنگینش گذروندیم. به هر حال پنج شنبه صبح امتحانمون رو دادیم و ساعت 10 صبح بود که حاضر و آماده بودیم تا با بیمارستان کودکان تا دوره اینترنی خداحافظی کنیم.

این 2 روز رو کلی خوش گذروندم. دیروز با پدر و مادر و برادر جان رفته بودیم کوه. خیلی بهم خوش گذشت ولی خودمونیم کوهنوردی هم کلی سخته ها. خلاصه این 2 روز هیچ اثری از درس و دانشجویی در وجنات من پیدا نبود و هر دیوونه بازی ای که دلم می خواست انجام دادم و گذاشتم به حساب پروفیلاکسی برای بخش جدید یعنی بخش روانپزشکی.

از امروز رفتیم بخش روانپزشکی توی بیمارستان رازی. خیلی جای باحالیه. یه بیمارستان خیلی دلباز با کلی چمن و دار و درخت که برای من که عاشق طبیعتم یه بهشته. فقط تنها اشکالش اینه که برای من به معنای اون سر شهره و راهم حدود یه ساعت و حتی بیشتر هم طول میکشه. ماه رمضون هم که تو راهه و زمان تعطیلی بخش هم دقیقا سر ظهره. خدا به خیر بگذرونه و امیدوارم بهم قدرت بده که بتونم به تکالیفم تو این ماه عمل کنم.