پنج سال پیش در چنین روزی...
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸  کلمات کلیدی:

بهانه دوباره اومدن و زود اومدنم اعلام نتایج کنکوره. یاد ۵ سال پیش افتادم، وقتی که من هم مثل هزاران کنکوری منتظر اعلام نتایج بودم. با اینکه رتبه خیلی خوبی آورده بودم و علاوه بر انتخاب اولم که پزشکی تبریز بود، مطمئن بودم که پزشکی تهران هم قبول میشم ولی نمی دونم چرا از استرس داشتم می مردم. وقتی اعلام شد که نتایج از شب قراره بره رو سایت رفتم کامپیوتر رو روشن کنم که کامپیوتر گفت روشن نخواهم شد. هی خواهش کردیم، التماس کردیم، با سیاست تمام اعتنا نکردیم تا بلکه از رو برود و روشن شود و حتی روم به دیوار متوسل به کتک زدن کامپیوتر هم شدیم ولی روشن نشد که نشد. ناامید شدیم و ساعت ١٢ نصفه شب زنگ زدیم خونه فک و فامیل تا شاید فرجی شود ولی این تیر هم به سنگ خورد چون سایت شدیدا شلوغ بود. رفتیم دنبال کافی نت که تماما تعطیل بودند. خسته و کوفته و پر از استرس به خونه برگشتم و چاره ای نداشتم جز رفتن به تختخواب. تا صبح نخوابیدم و وقت نماز صبح دوست پدرم زنگ زد و خبر قبولی من رو داد. خوشحال شدم، پر درآوردم و به آسمونا رفتم تا روی ماه خداوند رو ببوسم و ازش تشکر کنم. از اینکه من رو به آرزوم رسونده. از اینکه کمکم کرده تا خونواده ام رو خوشحال و سربلند کنم. اونروز می دونستم که راه دراز و پر پیچ و خمی در پیش دارم و باید اراده فولادین داشته باشم و سختی های زیادی رو تحمل کنم.

وامروز، بعد از ۵ سال طی این مسیر، با خوشی ها و نا خوشی هاش، وقتی برمی گردم و به مسیر طی شده نگاه می کنم، توی قدم به قدم اون دست خدا رو می بینم که دستمو گرفته و قدم به قدم منو جلو آورده و حتی یک لحظه منو تنها نذاشته. روزی که وارد این رشته شدم با خدای خودم عهد بستم که جز برای رضای اون قدم برندارم. می دونم که بنده خوبی نبودم و همیشه به این عهد پایبند نبودم. گاهی بیراهه رفتم و حتی گاهی ایستادم ولی هنوز بر سر این عهد و پیمان هستم.

 خدایا کمکم کن تا همیشه پایبند به قولم باقی بمونم. خدایا تو از نیت های درونی هر کدوم از بنده هات خبر داری، پس مطمئنم میدونی که من چرا وارد این رشته شدم. میدونی که هرگز دنبال پول نبودم چون خودت بهم یاد دادی که قانع زندگی کنم، هرگز دنبال شهرت و مقام نبودم چون خودت گفتی که هیچ کدوم ذره ای پیشت ارزش نداره، پس کمکم کن که همیشه بنده کوچیک و وفادارت باقی بمونم و هر قدمی که برمی دارم و هر کاری که انجام می دم در جهت رضای تو باشه و هرگز فریفته ظواهر دنیا نشم. کمکم کن تا هیچ وقت مغرور نشم و هیچ وقت دل کسی رو با حرفام، با نگاهام و با رفتارم نشکنم. کمکم کن تا هر وقت دلم شکست، از هر کس یا هر چیزی، به خودت پناه بیارم و تو مثل همیشه آرومم کنی، دلم رو بند بزنی، قدم هام رو محکم کنی و دوباره منو بفرستی به راهی که منو به خودت میرسونه.

در یک کلام کمکم کم همیشه ببینمت و با تمام وجودم حست کنم و همیشه به خودت تکیه کنم. اینطوری دیگه از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسم و هیچ وقت نمی ایستم، حتی اگه تمام عالم دلم رو بشکنند و زندگی و هدفم رو مسخره کنند. همینکه تو در کنارمی برام کافیه.

«أ لیس الله بکاف عبده»  آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست. سوره زمر/ آیه ٣۶