I survived
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱  کلمات کلیدی:

بالاخره اومدم. این یه ماهه گم شده بودم انگار. اونقدر مشغول بودم که اصلا این ورا سر نمی زدم. آذر ماه رو بخش سختی نداشتیم. به قول همه هتل پوست بودیم. هر روز می رفتیم کلاس و برمی گشتیم و بعضی روز ها که درمانگاه نوبت ما بود می رفتیم درمانگاه که اونم نهایتا تا ١٢ تموم می شد. خلاصه اینکه بخش سختی نبود و بالاخره دیروز طی یک امتحان منحصر به فرد تموم شد!!!!! و از امروز اکسترن ماه آخر اعصاب محسوب میشیم.

در کل بخش پوست به این نتیجه رسیدم که یا ملت خیلی بیکارن یا ما خیلی بیخیال تشریف داریم. آخه من نمی دونم یه جوش کوچولو که با هزار زحمت گوشه کنارای صورت کشف شده واقعا ارزش به جون خریدن اونهمه عوارض جانبی داروها رو داره؟؟؟ والا ما که نفهمیدیم ملت چطوری این جوش ها رو کشف می کنن و بلند میشن میان با هزار مصیبت وقت می گیرن و یکی دو ساعتی اونجا علاف میشن که چی؟ که یکی بهشون بگه چیکار باید بکنن تا این جوش فسقلی از بین بره و یه وقت خدای نکرده زیباییشون لطمه ای نخوره. کاش ملت برای زیبایی سیرتشون هم نصف این مقدار تلاش میکردن.

به هر حال بخش پوست هم تموم شد و اون چیزایی رو که باید یاد می گرفتم رو یاد گرفتم. اساتید روز آخر با کلی آرزوی موفقیت ازمون خداحافظی کردن و همشون امیدوار بودن که دوره اینترنی هم در خدمتمون باشن!!! حالا این که چه خوابایی برای اینترنیمون دیدن خدا عالمه.

امروز امتحان تاریخ تمدن داشتم. قضیه از این قرار بود که ٢ ماه پیش روی بورد یه اطلاعیه زده بودن که کسایی که تاریخ فارغ التحصیلیشون بعد از آبان ماهه باید این واحد رو پاس کنن. ما هم این اطلاعیه رو یه شوخی فرض کردیم و کلی خندیدیم و تصور کردیم که برای دانشجویان علوم پایه ست. ولی حدود ٢٠ روز پیش فهمیدیم که قضیه یه واقعیته و اگه برای امتحان امروز ثبت نام نکنیم باید توی دوره اینترنی بریم و سر کلاساش بشینیم. حالمون گرفته شد ولی سریع رفتیم و ثبت نام کردیم و جزوه ش رو از دانشکده گرفتیم و گفتیم نهایتا ٢ روز قبل از امتحان می خونیم و میریم میدیم. چند روز قبل که جزوه رو یه تورقی کردم دیدم اصلا حرف یکی دو روز نیست. کلی اسمای عجیب و غریب توش بود. تا روز امتحان پوست که دیروز بود یه دور خوندمش ولی عملا چیزی یادم نموند. دیروز هم یه دور دیگه خوندم ولی بازم چندان یادم نمونده بود. امروز هم امتحان رو به صورت بسیار بامزه دادم و امیدوارم که پاس بشم چون رسما یه ریسندگی و بافندگی اساسی راه انداختم.

به هر حال بعد از این همه امتحان مزخرف و خسته کننده هنوز هم زنده ام و راست راست می گردم. بعد از این همه دانشجو بودن کلی پوست کلفت شدم.

امروز بعد از چندین ماه احساس بازگشت به پزشکی رو دارم. بخش اعصاب درسته که می گن سخته ولی حس پزشکی گمشده منو دوباره بهم برگردوند. به نظر بخش خوبی میاد. امیدوارم همین طور باشه. این بخش آخرین بخش اکسترنی ماست. دوران اکسترنیمون هم داره تموم میشه و از ماه بعد میشینیم تو خونه تا برای پره درس بخونیم. ١٢ دی هم امتحان اعصاب داریم. خدا به خیر بگذرونه.