شمارش معکوس اکسترنی
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٤  کلمات کلیدی:

ماه آخر اکسترنی رو در بخش اعصاب بیمارستان امام رضا (ع) می گذرونم و فقط یه هفته از اکسترنی باقی مونده. در طول این یه ماه ١٢ روز اول رو مشغول امتحان اعصاب نظری بودم. امتحان خوبی بود. بعد از امتحان هم یه خورده استراحت کردم و دوباره رفتم سراغ درس های پره انترنی. مدت هاست به این نتیجه رسیدم که اگه روزی دیدم از دست امتحان خلاص شدم و هیچ امتحانی ندارم می تونم مطمئن باشم که مرده ام.

اکسرنی هم داره تموم میشه. از هفته دیگه میریم توی فرجه حدودا ۴٠ روزه پره انترنی تا اینکه در روز ١٢ اسفند امتحان رو بدیم و بشیم اینترن. اکسترنی دوره خوبی بود هر چند که بعضی از بخش ها ارزش وقت تلف کردن رو نداشت و بعضی بخش ها هم نیازمند صرف وقت بیشتری بود ولی به هر حال گذشت. خاطره های خیلی خوبی از این دوره توی ذهنم به جا موند که سعی می کنم نذارم گرد و غبار روزگار روشون رو بپوشونه.

در حال حاضر گذشته از امتحان پره انترنی که ذهن بچه ها رو به خودش مشغول کرده، ٢ تا معضل بزرگ برای اکثر بر و بچه های ورودیمون وجود داره. یکیش تصویب پایان نامه ست که هر کسی رو به نوعی درگیر خودش کرده. اونقدر گیر های الکی و بیخودی می دن که نگو. یه استاد داریم که اکثر بچه ها برای تأیید روش های آماریشون گذرشون بهش میافته. خود من هم چند باری رفتم و اومدم و جالب اینجاست که هر بار پروپوزال رو می برم پیشش اون چیزایی رو که دفعه قبل خودش اضافه کرده بود یا اصلاح کرده بود دوباره خط می زنه و عوض می کنه. یعنی یه جورایی خودش با کارای خودش مشکل داره. (نوع نادری از خوددرگیری قابل توجه دوستان روانپزشک جهت case report)

معضل بزرگ دیگه گروه بندیه. این یکی از اون معضل هاست که هر دانشجوی پزشکی حداقل در طول دوره پزشکی ٣ بار باهاش روبرو می شه و اونقدر اعصاب خورد کن هست که آدم رو از زندگی سیر کنه. می بینی گروه رو با هزار بدبختی آماده کردی و جمع و جور شده و کم کم مطمئن شدی که مشکلی نیست که یهو یکی این وسط میذاره میره یه گروه دیگه و کل گروه رو میریزه به هم. حالا توی گروه اینترنی تعداد افراد گروه کمه و دردسرش کمتره ولی مشکل اینجاست که آموزش گیر داده که همه گروه ها باید تعداد اعضا مساوی داشته باشن و توی هر گروهی هم پسر باشه و هم دختر. حالا مشکل اینجاست که وقتی به بعضی از پسرای کلاس که یه خورده مؤدب ترن و فکر میکنی همگروه شدن با اونا کمتر برات دردسر ایجاد می کنه، پیشنهاد همگروهی میدی، گلاب به روتون احساس می کنن داری ازشون خواستگاری می کنی و مثل این دخترای لوس می گن باید فکر کنیم و با بقیه دوستامون مشورت کنیم و از این حرفا. یعنی این اعتماد به نفسشون حرف نداره. یکی نیست بهشون بگه بابا بزرگ شدین دیگه زشته این بچه بازیا. یه جوری رفتار کنین که آدم پشیمون نشه از اینکه تصمیم داشته باهاتون همگروه بشه. امیدوارم همه دوستان رشته پزشکی بدونن که همگروه شدن و یا پیشنهاد همگروهی دادن، صرفا برای اینه که گروهی تشکیل بشه که اعضاش بتونن دور از هر نوع تنشی با هم همکاری کنن و اون دوره رو با موفقیت و آرامش طی کنن. فقط همین و نه چیز دیگه ای.

به هر حال یه هفته دیگه اکسترنی تموم میشه و من دیگه اکسترن نخواهم بود. از طرف دیگه هنوز امتحان پره انترنی رو ندادم و در نتیجه اینترن هم نیستم. بنابراین در طول این ٢ ماه به عنوان یک فرد پا در هوا در خدمت دوستان و صد البته در خدمت کتابهای متعدد و قطور آمادگی جهت پره انترنی خواهم بود و عنوان پره انترن یا پیش کارورز را به خود اختصاص خواهم داد.