واردات سوژه!!!
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی:

از آن جایی که این ماه در مرخصی به سر می برم و چشمم به جمال و وجنات هیچ بیمارستان و بیمار و اتند و رزیدنت و ... روشن نمی شود، بنابراین هیچ سوژه ای در دست نداشتم تا بخوام اینجا چیزی بنویسم. به عبارت دیگه هیچ گونه شاهکار پزشکی در دست نبود تا اینکه برادر جان یک شاهکار مهندسی در اختیارم گذاشت تا بهانه ای داشته باشم برای نوشتن:

ترم پیش برادر جان طی امتحانی که از دانشجویان سال اول مهندسی برق گرفته بود ورقه ای رو بهم نشون داد که با خودکار قرمز روش خط زده بود. ما فکر کردیم با نبوغ فوق العاده ای که از برادر جان سراغ داریم سر امتحان مچ یک دانشجوی بدبخت رو گرفته و تقلبش رو ثبت کرده ولی برام توضیح داد که این دانشجوی نسبتا نابغه حدود یک ساعت و نیم امتحان رو صرف نوشتن ورقه گروه IT دانشکده شون کرده بدون اینکه اصلا به عنوان سوالا و ورقه توجه کنه. حالا بعد از امتحان حس همذات پنداری!!! برادر جان باعث شده بود که ورقه گروه خودشون رو در اختیارش قرار بده تا دوباره امتحان رو بده ولی طرف از این ورقه هم یه نمره تک رقمی گرفته بود که قابل جمع وجور کردن نبود.خلاصه این دانشجوی نابغه و مهندس فوق العاده باهوش فردا اون درس رو افتاد و این ترم دوباره مجبور به گذراندن مجدد این درس هست.

چند روز پیش برادر جان قطعه دیگری از نبوغ دانشجوی مذکور رو برام تعریف کرد. قضیه از این قرار بود که سر امتحان میان ترم وقتی برادر جان برگه حضور و غیاب رو جلوش میذاره تا اسمش رو روش بنویسه، دانشجوی محترم بعد از نوشتن اسمش به جای شماره دانشجوییش عددی رو می نویسه به این صورت:.......0935 و وقتی با چشمان گرد شده برادر جان مواجه میشه شاکی میشه که "خب چیه همه شماره شونو نوشتن منم نوشتم دیگه."

خلاصه نبوغ این دانشجو من رو کلی خندوند و برادر جان هم کلی ذوق فرمود از اینکه در مقابل سوژه های نابی که من تعریف می کنم یه سوژه جالب پیدا کرده تا تعریف کنه. حالا اگه طرف اینترن بود می گفتم احتمالا شب قبلش کشیک بوده و آژیته ست ولی خوب مهندس ها که اغلب وقت کافی جهت خواب و استراحت و تفریح و گردش دارن. نمونه بارزش این برادر جان منه که اونقدر وقت آزاد داره که از دیدن ذوق مرگ شدن من برای چند روز تعطیلی کلی تعجب میکنه و بهم میخنده و لقب بسیار زیبای book worm (کرم کتاب) رو بهم داده چون فکر میکنه من خیلی درس میخونم ولی من خودم اصلا همچین حسی رو ندارم چون هر چقدر هم که درس میخونم بازم کلی کتاب و مطلب نخونده از روی میز و قفسه کتابخونه م بهم چشمک میزنه. به این میگن تفاوت زندگی یک دانشجوی پزشکی و یک دانشجوی مهندسی. (قابل توجه دوستان دبیرستانی به عنوان یک مشاوره کامل و جامع از نظر انتخاب رشته تحصیلی)