اورژانس در شب
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی:

کشیک های شب رو در اورژانس سپری می کنم و تازه به این حقیقت مهم دست پیدا کردم که کشیک های شب بسیار جالب تر از روز هاست. شب ها اورژانس حال و هوای دیگه ای داره، به خصوص اگه رزیدنت های خوبی داشته باشی.

توضیح : بخش اورژانس ما شامل ۶ قسمت مختلفه. اولین قسمت یا به عبارت بهتر خط مقدم اورژانس همون تریاژه که بیماران به محض ورود به اورژانس بر اساس شکایت اصلی و حال عمومی و یه سری معیارهای اولیه دیگه عموما توسط اینترن و گاهی توسط نرس تریاژ به قسمت های دیگه هدایت میشن. بخش دیگه اتاق معاینه سرپاییه که مریضای خوشحال و اونایی که کلا زیاد نیاز به اقدامات تشخیصی و درمانی ندارند و در یک کلام با پاهای خودشون به اورژانس آمدند رو اونجا میفرستیم و توسط یه رزیدنت طب اورژانس ویزیت میشن و اقدامات لازم براشون انجام میشه. بخش بعدی اورژانس داخلیه که بیشتر مریض ها رو روونه اونجا میکنیم. بخش دیگه تروما هستش که بیمارای تصادفی یا بیمارانی رو که به هر نحوی (سقوط، تصادف اتومبیل و موتور و دوچرخه، دعوا و درگیری و...)دچار حادثه شدن رو اونجا مداوا می کنیم. یه بخش دیگه هم به نام اتاق پانسمان یا اتاق عمل سرپایی داریم که سوچور و tap مایع آسیت و کارای دیگه رو اونجا انجام میدیم. بخش آخر هم بخش CPR یا مراقبت های ویژه ست که مخصوص بیماران بدحال هرکدوم از بخش های دیگه ست.

شب اول من اینترن تریاژ بودم. اینترن تریاژ بودن یه سری حسن داره مثلا میتونی روی صندلی بشینی و کلا از جات تکون نخوری (ولی عموما مجبور میشی تکون بخوری) اما اغلب کف میکنی بس که به ملت توضیح میدی کجا برن و یا اینکه بهشون بفهمونی که مشکل اورژانسی ندارن و الان توی اورژانس کار خاصی برای مشکلشون انجام نمیشه و در یک کلام خسته میشی از شکایت های مزخرف و مشکلات الکی که ملت باهاش به اورژانس مراجعه میکنن.

همون شب کلی به ملت بیکار خندیدیم که نصفه شب بلند شدن اومدن اورژانس با شکایت هایی از قبیل درد بازو از یک هفته قبل، سردرد مختصر از چند هفته قبل، ضربه به سر بر اثر افتادن روی زمین یک ماه قبل و مراجعه جهت گرفتن عکس رنگی(به زبان مریض و به معنای CT scan )از سر مبارک جهت کنترل و کلی شکایت بیخود دیگه اونم بعد از 2 نصفه شب. ولی یه مورد بود زد رو دست کل شکایت ها و باعث شد همه اینترن ها و رزیدنت ها از خنده منفجر بشن.

ساعت 3.5 نصفه شب بود و خواب آلود نشسته بودم که یه آقای با هیکل تنومند به همراه یه آقای جوون تر ولی با همون هیکل سراسیمه وارد اورژانس شد و با اشاره به آقای جوون تر در حالی که از نگرانی داشت جان به جان آفرین تسلیم میفرمود به من گفت: این دوستم خواب بد دیده و از خواب پریده. تو رو خدا بهم بگین کجا ببرمش. قیافه من در اون لحظه دیدنی بود. از طرفی خنده م گرفته بود و نمیدونستم چطوری خودم رو کنترل کنم و از طرفی هم نمیدونستم واقعا چه جوابی به سؤال این آقای محترم بدم. آخرش مریض رو به اورژانس روانپزشکی در بیمارستان رازی ارجاع دادم.

شب های بعدی رو در پست های بعدی توضیح خواهم داد. فعلا شدیدا خوابمان می آیدخمیازهخواب آخه شبا که همه خوابن، اینترن اورژانس بیداره