تل انبار شده های 4 ماهه
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی:

بالاخره پیدایمان شد بعد از 4 ماه. اینترن بودن در دوره window یا به قول یکی از رزیدنت های عفونی "windows" (دوره ای که فقط یه ورودی اینترن هستن و به خاطر تعداد کم اینترن ها تعداد زیادی کشیک و کار رو سر هر اینترن بدبخت و بیچاره ای میریزه به خصوص که اینترن داخلی باشی)باعث شده که فاصله 2 تا پست اینقدر زیاد بشه. علل دیگه ای هم داشت که توی پست قبلی بهش اشاره ای کرده بودم و غر زده بودم  از دستش. ای ملتی که وبلاگ منو میخونین واقعا قضیه رو نگرفتین که اصل غر زدن من و اصل ناراحتیم سر قسمت دوم غر زدن هام بود؟ که همتون گیر دادین به قسمت اولش. هر چند دیگه مهم نیست. هر چقدر هم که سخت بود بالاخره از این دوره افتضاح و دیوونه کننده رد شدم و دیگه سعی می کنم نه فکر قسمت اولش باشم و نه قسمت دومش. دیگه هم غر نمی زنم. همون یه بار که غر زدم برای هفت پشتم کافی بود. اونقدر توپیدین بهم که دیگه خیال غر زدن هم از ذهنم عبور نمی کنه.

در این 4 ماه که نبودیم مشغول جمع و جور کردن امور بیمارستان ها و بخش ها و اداره کردن کلی کار مهم و غیر مهم بودیم که به عنوان اینترن باید انجام میدادیم. بعد از 3 ماه طاقت فرسای کودکان از مهر ماه که وارد دوره window شدیم در بخش عفونی به ایفای نقش خطیر و مهم اینترنیت پرداختیم. در یک ماه 8 کشیک داشتم یکی از یکی با مزه تر!!!! آنقدر خوش گذشت که خوشی زد زیر دلمان و عطای بخش عفونی را به لقایش بخشیدیم و رفتیم بخش ENT و بعد ارتوپدی که سر جمع در یک ماه 10 کشیک داشت و پیرمان را در آورد. کشیک های عفونی زیاد بد نبود. هر چند که کشیک های 2 نفره رو تک نفره می موندیم و بین بخش و اورژانس آواره بودیم ولی آموزش های مهمی دیدیم در زمینه روش های انداختن مریض به سرویس های دیگه غیر از عفونی و ضد حمله های طب اورژانس در زمینه خوابوندن مریض های انداخته شده با مهر اتند اورژانس در بخش با عنوان انداختوبلاستوما (شرمنده این معادل غیر پزشکی نداره). آخرین کشیکم فقط افتضاح بود که از صبح جمعه تا ظهر شنبه سر پا و در حال بدو بدو بودم. چشمتون روز بد نبینه یه مریض تو بخش MI(سکته قلبی) کرد اون یکی GI bleeding (خونریزی گوارشی) کرد یکی دیگه arrest کرد و وسط همه این افتضاح ها هم اورژانس هی برای مریض هاش ویزیت عفونی میذاشت. خلاصه اونقدر خوش گذشت که گفتیم ما طاقت این همه خوشی را نداریم و رفتیم ENT. در 15 روزه این بخش هم 5 کشیک دادیم در حد ابتلا به bed sore(زخم بستر) ولی کلا خوشمان نیامد از این بخش و bed sore هایمان هنوز خوب نشده است. بخش ارتوپدی هر چند کشیک های وحشتناکی داشت ولی در کل بخش خوبی بود.

بعد از ارتوپدی آذر ماه رو رفتیم بخش روانپزشکی که هتلی بود در این وانفسا واسه خودش. آنقدر ذوق مرگ میشدیم وقتی شب تا صبح می خوابیدیم و آنقدر خوشحال بودیم که در طی یک ماه فقط 6 کشیک داشتیم. بالاخره اون هم گذشت و در حال حاضر اینترن داخلی هستیم و چشممان کور در هر 15 روز 5 کشیک داریم یکی از یکی زیبا تر و بخش هایی داریم یکی از یکی جنگ زده تر با اتاق های پر و سالن های پر از تخت های اضافی جهت بیماران و متاستاز هایی به بخش های خلوت تر بیمارستان و اتند هایی یکی از یکی گل تر!!! و خوش اخلاق تر!!! و مورنینگ های مملو از تفقد و مهربانی نسبت به اینترن ها و رزیدنت های سال اول!!! و ویزیت های پر بار از مهربانی همه به همدیگر!!!

بخش ریه را با این همه زیبایی و مهربانی و محبت!!! گذرانده ایم و در بخش خون می باشیم و در حالی که از این همه زیبایی و خوشحالی و لذت در شوق و شور به سر می بریم در حال درس خواندن هستیم برای شرکت در امتحان رزیدنتی و نمی دانیم نانمان نبود، آبمان نبود این straight شدنمان چی بود؟!!! ولی خوب حالا که می خواهیم شرکت کنیم داریم تمام تلاشمان را به کار می بریم شاید قبول شدیم و سال بعد رزیدنت شدیم تا بیشتر از این مهربانی ها و تفقد ها بهره مند شویم. آخه ما گونه نادری از عجایب طبیعت هستیم که عاشق این زیبایی های!!!!!! بخش داخلی هستیم و دوست داریم رزیدنت داخلی شویم. چه کنیم خودآزاری داریم. حالا هر چقدر می خواهید مسخره مان کنید و بد و بیراه نثارمان کنید و ما را دیوانه بپندارید. ما تصمیممان را گرفته ایم و حتی اگر زبانم لال و رویم به دیوار نفر اول امتحان رزیدنتی هم شدیم داخلی خواهیم خواند. همینه که هست.