من برگشتمممممممم
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱  کلمات کلیدی:

بعد از نود و بوقی بالاخره سلاااااااااام

بالاخره امتحان رزیدنتی رو پشت سر گذاشتم. حالا این که چه طور بود و در چه حد گند زدم بعدا معلوم میشه فعلا همین که تموم شد خیلیه.  بعد از تموم شدن بخش داخلی و گذروندن آخرین کشیکم توی بخش غدد در روز 28 اسفند، برگشتم خونه و چون بخشم رو عوض کرده بودم و بخش بهداشت بودم، تعطیلات عید رو کلا خونه بودم و درس      می خوندم و گهگاهی عید دیدنی هم می رفتم. خلاصه تازه داشت بهم خوش می گذشت که بخش بهداشت شروع شد. بخشی سرشار از حرف های چرت و پرت و ناامیدی. تنها حسنش برای من این بود که کشیک نداشت. البته لطف فرموده بودن و به دلیل اینکه بخش یک ماهه رو در عرض 15 روز قرار بود ارائه بدن، روز های اول بعد از ظهر ها هم برامون کلاس گذاشته بودن. فکرشو بکنین بعد از ظهر یه روز بهاری بعد از 13 روز تعطیلی بشینی سر کلاسی که سر تا پاش 2 کلمه حرف حساب نداره.خمیازه البته من فقط 2 روز رو موندم اونم چون استاد نسبتا محترم در جواب اجازه گرفتن محترمانه ما که خواهش کردیم به خاطر امتحان توی کلاسش شرکت نکنیم چنان افاضاتی فرمودند که کلا می خواستیم از امتحان دادن صرف نظر کنیم. روزای دیگه اساتید لطف داشتن و بهمون اجازه می دادن که بریم و درسمون رو بخونیم. 3 روز آخر هم کلا تعطیل کردیم و بالاخره در روز 5 شنبه امتحان رو دادیم و خلاص شدیم. البته چه خلاص شدنی. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه آن چنان چارچنگولی مونده بودم سر سؤالا که نه راه پس داشتم نه راه پیش.سوالهیپنوتیزمکلافهناراحتتعجباسترس به هر حال تمام سعی ام رو کردم حالا دیگه نتیجه اش هر چی شد، شد. 

امسال عید خیلی باحال بود. برنامه ریزی درس خوندنم با زمان پخش کلاه قرمزی تنظیم میشد. کلا عید بود و همین یه برنامه. خیلی بامزه بود خدایی.قهقهه دستشون درد نکنه. کلی خاطره دارم از این موجود.

کلا فروردین امسال بار علمی بالایی برای خانواده ما داشت!!!!متفکر آخه برادر جان هم امتحان دکترا داشت و من امتحان رزیدنتی. بنابراین چون جنبه علمی زندگی موضوع جالبی برای تعریف کردن نداره و اصلا بامزه نیست، چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم و چون بعد از مدت ها دارم می نویسم هنوز راه نیفتادم.باید برم بخش تا سوژه داشته باشم برای نوشتن. پس فعلا فقط همین رو بگم که:

دمی آب خوردن پس از بدسگال

به از عمر هفتاد و هشتاد سال