دیپورت شدیم!!!!
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٦  کلمات کلیدی:

پست قبلی رو که گذاشتم و رفتم فکر نمی کردم به این زودیا گذرم این طرفا بیفته. فکر می کردم وقتی رفتم اقلا یه ماهی طول میکشه تا دوباره رنگ و روی تبریز و خونه مون رو ببینم ولی .....

شنبه راهی کلیبر شدیم با مادر و پدرم. به قول یکی از دوستام بدبخت برادر جان طرح می ره نه من آخه این چند روز رو اون تنها بود. صبح زود راه افتادیم و وقتی رسیدیم اونجا ساعت 11 صبح بود. کارای اداری اولیه رو انجام دادیم. نکته مهمی که همون ابتدای ورودمون متوجهش شدم این بود که همه کارکنان اونجا و به خصوص مسئول هماهنگی پزشک خانواده شبکه کلیبر خیلی خیلی آدم های متشخص و با ادبی بودن و کلی با احترام برخورد کردن. (قابل توجه مسئولین توی تبریز: برین یه خورده ادب و احترام از اونا یاد بگیرین شاید خدا لطفی کرد و شما هم آدم شدین به خصوص اون مخاطب خاص، آقای ش که حقش رو حسابی گذاشتم کف دستش). انصافا خیلی شبکه خوبیه. این چند روزی رو که کلیبر بودم هیچ بی احترامی یا بدی از هیچ کس ندیدم. همه خیلی مودبانه و صمیمی برخورد می کردن.

2 روز اول کارای اداری رو انجام دادیم. واااااای همه جا رفتم. آزمایشگاه واسه آزمایشات استخدام و علی الخصوص تست اعتیاد!!!؛ نیروی انتظامی برای انگشت نگاری (کل پنج تا انگشت هر دو دستم رو پشت و رو روی کاغذ نگاراندند)؛ دادگستری برای گرفتن سوء پیشینه؛ بیمه و ... .خلاصه کل کلیبر رو که مشتمل بود بر چند خیابان و کوچه چند باری زیر و رو کردیم تا موارد ذکر شده رو پیدا کنیم. بعدش هم چند تا قسمت آموزش بود که باید می رفتم تا کارایی رو که به عنوان پزشک خانواده علاوه بر ویزیت مریض ها باید انجام میدادم رو بهم بگن. حالا کلی لطف کردن که نظام پزشکیم رو خودشون فرستادن وگرنه باید میومدم خودم از اهر اقدام میکردم. خلاصه بعد از تموم شدن دوره آموزشیم چون هنوز شماره نظام پزشکیم نیومده بود گفتن بیام تبریز تا وقتی اومد برگردم اونجا و کارم رو به طور رسمی شروع کنم و اینگونه بود که بعد از ظهر سه شنبه برگشتیم تبریز.

کلیبر جای خوبی بود. علاوه بر مردمش برخورد تمام مسئولین شبکه بهداشت هم عالی بود. با خبرایی که از دوستام که جاهای به ظاهر بهتر افتادم میشنوم هر روز متقاعد تر میشم که کلیبر جای خیلی بهتریه و خدا رو شکر میکنم. تنها مشکل دوری راه و مشکلات رفت و آمد و لزوم به موندن در مرکزه و فقط روزای تعطیل میتونم بیام که اونم به رفتن و اومدنش نمی ارزه مگه اینکه مرخصی بگیرم ولی اشکالی نداره. زمستون که تموم بشه همه چیز بهتر میشه و رو سیاهیش برای آقای ش خواهد ماند.

توی نظرات پست های قبلی به نظری برخوردم که توصیه کرده بود به مقاوم بودن و اینکه همه چیز سخته و باید تحمل کنم. قبول دارم همه چیز سخته و باید مقاوم بود. منم تا حد زیادی مقاوم هستم حداقل در مقابل مشکلاتی که تا حالا برام پیش اومده مقاوم بودم ولی ... گاهی بعضی اتفاقا، بعضی حرف ها، بعضی نگاه ها و بعضی آدم ها زندگی رو سخت تر از اونی میکنن که بتونی تحمل کنی؛ اتفاق ها و آدم هایی که جزء روال طبیعی زندگیت نیستن و بی هوا و بدون برنامه ریزی وارد زندگیت میشن؛ میان و امیدوارت میکنن به بودنشون و بعد همون طور بی هوا میرن؛ بعضی هاشون هم با موندنشون آزارت میدن. کاش همگی یاد میگرفتیم قبل از اینکه کاری بکنیم یا حرفی بزنیم کمی فکر کنیم و تمام جوانب اون رو بسنجیم و بفهمیم رفتارمون چه تأثیری میتونه روی زندگی دیگران داشته باشه تا حداقل زندگی رو برای دیگران تلخ تر نکنیم.

خلاصه .... این نیز بگذرد.....

کلی تشکر میکنم از آقای احسان خواجه امیری برای این آلبوم آخرشون. همیشه آلبوم هاش سر وقت و توی موقعیت های خوبی به داد من میرسه. این آلبوم آخر هم از این قاعده مستثنی نیست. کلی کمکم میکنه که .... " تمام روز میخندم ... تمام شب یکی دیگه ام....... من از حالم به این مردم ... دروغای بدی میگم"