بهترین یلدا
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳٠  کلمات کلیدی:

من اومدددددددددددددددم تبریز.

بعد از یک ماه دوری از خانواده و کار و درس و ویزیت کلی مریض و شبه مریض و غیر مریض خود مریض پندار و یه ماه دلتنگی و خنده های پای تلفن برای نگران نکردن پدر و مادر و گریه های بعد از اون و تنهایی و تنهایی و تنهایی، بالاخره اومدم مرخصی تا شب یلدا رو در کنار خانواده ام باشم. تا حالا اینقدر از خانواده دور نبودم. دلم برای تک تک اعضای فامیل تنگ شده بود، برای تبریز، خیابونمون، قدم زدن های من و مامان و درددل کردن هامون، مغازه ها و خلاصه همه چیز و همه چیز از این شهر که 25 سال توش زندگی کردم. حس خیلی خوبی دارم. خیلی خوشحالم. همه چیز برام لذت بخشه. و مطمئنم این دفعه اگه برگردم اونجا مثل قبل برام سخت نخواهد بود. خدایا شکرت.

همین. فقط خواستم بگم خوشحالم و همه دوستای خوبم رو که من رو اینجا تنها نمیذارن توی خوشحالی خودم شریک کنم.