نوشته های یک دیوانه
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی:

هر بار که این تبلیغات ایرانسل رو میبینم (همینی که خانومه توی دادگاه میگه من هم بهش زنگ زدم، هم ایمیل زدم و بعدش هم به خاطر آنتن دهی ایرانسل در همه جا ثابت میکنن که خانومه بی گناهه) همش احساس میکنم باید اون وسط بلند شم و بگم: دست نگه دارین!! ایرانسل همه جا آنتن نمیده. آدرس دقیق اون جاده رو بدین ببینم کجاست. نکنه جاده های دهات ما باشه. آخه توی دهات ما ایرانسل آنتن نمیده چه برسه به جاده هاش. اصلا چه معنی داره یه خانوم با اون کلاهش نصفه شبی توی جاده های دهات ما بچرخه. من توی خود دهاتش بعد از تاریک شدن هوا از ترس سگ و گرگ و روباه و هزار تا جک و جونور دیگه از پانسیون بیرون نمیرم. خلاصه خواستم اطلاع رسانی کنم که کل اون دادگاه بر اساس شواهد غلط به نتیجه رسیده. آخه مسئول محترم ایرانسل، تو که میدونی یه جاهایی اون موبایلت آنتن نمیده واسه چی خالی میبندی. نمیگی یکی مثل من پیدا میشه افشاگری میکنه حالت گرفته میشه. یادت باشه این دفعه این تبلیغاتو پخش کردی یهو یکی وسط دادگاهت افشاگری کرد ناراحت نشی ها. من قبلش بهت هشدار دادم.

توضیح: متن بالا نمایانگر تمام عیار احوالات این روزای منه. یعنی در حدی قاط زدم که این چیزا رو نوشتم. خواستم غر نزنم و خیر سرم بامزه باشم، این از آب دراومد. دیوونه و روانی شدم از دست بعضی چیزا، بعضی حرفا، بعضی کارا و به خصوص بعضی آدما بنابراین متن بالا رو به عنوان یکی از نوشته های یک دیوانه در نظر بگیرین  و تا میتونین به بی در و پیکر و بی مزه بودنش بخندین. (حالا نه که قبلیاش خیلی عاقلانه و با تفکر نوشته شده بودن. من از همون اولش دیوونه بودم منتهی تا حالا لو نرفته بودم)