ارتقا یافتیم!!!

بعد از مدت های طولانییییییییییییی دلمان برای اینجا تنگ شد. این مدت خیلی سرمان شلوغ بود. اردیبهشت بخش خون بودم و کمی تا قسمتی در زمان هایی که کشیک ها و عواقبشان اجازه میدادند مشغول درس خوندن و آماده کردن خودم بودم برای امتحان ارتقا. نیمه اول خرداد رو هم off بودم. دوره خیلی خیلی خیلی خوبی بود. خسته از کشیک های پی در پی و پشت سر هم بودم و توی این 15 روز هم کلی گشت و گذار کردم به همراه همسرجان و خانواده ها و هم کمی تا قسمتی درس خوندم. البته برای امتحان مجبور شدم برخلاف میلم سوالای سال قبل رو بخونم. اگه به اختیار خودم بود و وقتش بود دوست داشتم کل هاریسون (رفرنس اصلی بیماریهای داخلی) رو بخونم. از شما چه پنهون، این کتاب سوالای ارتقا رو که میذاشتم جلوم، هاریسون با اون ابهتش از توی قفسه کتابام بهم چشمک میزد و گاهی هم چپ چپ نگام می کرد و هی وسوسه می شدم برم سروقتش و شروع کنم به خوندنش و بیخیال امتحان بشم ولی هی خودمو کنترل کردم و سر خودم رو شیره مالیدم که این امتحان رو که دادم بعدش میشینم هاریسون میخونم تا واسه امتحان سال بعد اگه شد کلشو یه بار خونده باشم. به هاریسون هم قول دادم که حتما تا پره ارتقا سال بعد بخونمش!!! خلاصه نتیجه این مدت مطالعه شد ارتقا من از سال 1 به سال 2 اونم با نمره خیلی خوب. خوشحالم که تونستم با نمره عالی این امتحان رو بگذرونم. امسال با وجود این همه کشیک سخت نشد که هاریسون رو بخونم ولی با سال 2 شدن هم تعداد کشیک ها یه خورده کمتر میشه هم سختی کشیک کمتر میشه و سعی میکنم امسال همه هاریسون رو بخونم.

از احوالات بخش ها هم بگم یه خورده دل همه کباب بشه به حالمون. اول از همه اینکه دیگه همگی عادت کردیم به مقداری غر غر و تحقیر و توهین از جانب مدیر گروه محترم. نمیگم سختگیر نباشن یا کاری به کارمون نداشته باشن ولی اذیت و آزار هم حدی داره به خدا. هر روز صبح برای مورنینگ ریپورت همه کلی استرس میکشن و سعی میکنن مریضایی رو معرفی کنن که حرفی توش درنیاد نه مریض هایی رو که واقعا باهاشون طی کشیک مشکل داشتیم و نیاز به یادگیری داریم. چون سر ساده ترین مریض هم که همه کاراشو با دقت و وسواس انجام دادیم کلی تذکر میشنویم که چرا اینو نوشتی، چرا اونو ننوشتی، چرا این کار رو کردی، چرا فلان کار رو نکردی، شرح حالت چرا کمه، چرا زیاده، چرا علایم حیاتی رو عین اینترن نوشتی و کلی چراهای دیگه. سر هر کار کرده و نکرده باید سرزنش بشیم و کسی هم به فکر این نیست که طی کشیک همه کار میکنیم و توی یه بخش شلوغ با چندین مریض تازه بستری شده و چندین مریض بدحال و کلی کار جانبی دیگه تمام تلاشمون رو میکنیم و از جونمون مایه میزاریم تا بتونیم بخش رو stable نگه داریم و به مریض ها برسیم بعد صبح که میشه خسته از یه کشیک واقعا سنگین، با یه بهانه کاملا الکی کلی سرزنش میشیم و خستگی هامون چندین و چند برابر میشه. هر روز صبح هم که سر کلاس و مورنینگ عین بچه های کلاس اول حضور و غیاب میشیم و یکی نیست بگه بابا اگه کسی واقعا بتونه از کلاسا و مورنینگ ها استفاده کنه، خودش اونقدر فهم و شعور داره که بلند شه بیاد سر کلاس و نیازی به اجبار نیست.

با اجرای طرح تحول نظام سلامت هم که دیگه رسما همه چی به هم ریخته. البته نمیگم این طرح بده ولی حداقل توی شهر ما قبل از اینکه برنامه ریزی درستی در موردش بشه انجام شده. تبریز شهریه که چندین شهر و حتی چند استان مجاور رو از لحاظ درمان پوشش میده و با این شرایط عملا بیمارستان امام رضا تنها بیمارستان جنرال و کاملا فعالش هست و چند تا بیمارستان دیگه توی یکی دو تا زمینه تخصصی هم کنارش هستن. با اجرای این طرح  و کاهش هزینه های بستری و درمان، مراجعین بیمارستان های دولتی چندین برابر شده و همه هم به طرز مرموزی میخوان که بستری بشن. بار این همه تغییرات و کار چندین و چند برابر شده بیمارستان ها هم عملا در بیمارستان های دولتی بر عهده رزیدنت ها افتاده. از زمان اجرای این طرح کشیک هامون به طرز فاجعه باری شلوغ شده و به لطف حمایت های بی دریغ مدیر گروه محترم از رزیدنت هاشون که باعث شده رزیدنت های داخلی قد یه پشه هم ارزش و احترام نداشته باشن پیش بقیه و هر بنی بشری از اتند طب اورژانس گرفته تا نگهبان دم در بیمارستان، حالشون رو بگیرن، اوضاعمون کلی خراب شده و نمیدونیم این وضع رو تا کی میتونیم تحمل کنیم ولی اینو بگم که:

مدیر گروها که چنین سخت به ما میگیری، باخبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه کمی خسته تر از دیروزم، اما باز هم عاشق داخلی هستم و میمونم و خواهم موند و ادامه میدم با همه مشکلاتی که هست و مجبوریم به تحملش و مشکلاتی که بیخودی برامون به وجود میارن، می سازم، یا از سرراهم برشون میدارم یا نادیده میگرمشون و همین طور تخته گاز به راهم ادامه میدم و به امید خدا متخصص خوبی میشم تا همیشه بتونم ثابت کنم به همه که هیچ کس، هیچ وقت از اعتماد به خدا پشیمون نمیشه. خدایی که همیشه کنارمه و پشتیبانم، خدایی که بهم یه خانواده خوب داد که بهترین ها رو توی زندگیم بهم دادن، خدایی که بهترین فرد رو سر راهم قرار داد تا بتونم برای همه عمرم بهش تکیه کنم و وجودش توی زندگیم اونقدر بهم آرامش بده که بتونم از پس هر مشکلی بربیام، خدایی که هیچ وقت تنهام نذاشت. خدایا ممنونتم

/ 17 نظر / 264 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

سلام من کنکوریم سال اولمه و میخوام بمونم برای پزشکی سختی هاش رو میدونم و کشیک هاشو و شب بیداریاشو سختی درساشو و با همه اینا بهش علاقه دارم ولی جدیدا یه مقاله خوندم که خیلی ناامید شدم. نوشته بود وقتی بری پزشکی تا 30 و چند سالگی از پول و ازدواج و راحتی خبری نیست تهش حقوق خوبی نداره و باید بری مناطق محروم طبابت کنی و اینا میشه بیای برام کمی توضیح بدی؟ واقعا اینطوره؟واقعا نمیشه زندگی کرد؟باید مدادم و یه نفس درس خوند؟ ممنون میشم جوابم رو بدین خیلی محتاج کمکم

maryam

سلام ب من سر بزن.

رعنا

آبله ، وبا ، مخملک جوش و کهیر و کورک جذام و گال و برفک قند و فشار و سرخک طرح و کشیک و عینک روز پزشک مبارک ! [خونسرد]

همسر جان

دستهایی که شفا می دهند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می خوانند . . . روز پزشک مبارکباد[گل]

me

khub neveshtid amma az tulani budanesh khaste shodam

مریم

سلام خوشبحاااااااااااالت برامنم دعا کنید لطفا

دکتر ایکس

سلام خیلی وقته وبتو میخونم ولی فکر کنم تابحال نظری نذاشته بودم امیدوارم همیشه موفق باشید در کنار همسرتون راستی ایشونم پزشکن؟ + اگه با تبادل لینک موافقین بهم خبر بدید

شه ناز

سلام روزتون بخیر چقدر خوشحال شدم از خوندن وبلاگتون چون برخلاف اکثر پزشکها که همش با انرژی منفی از مشکلاتشون مینویسن وبلاگ شما سرشار از عشق و انرژی بود.. معلومه که واقعا این رشته رو دوست دارید و سختیاشم براتون شیرینه. براتون آرزوی موفقیت دارم منم تا دوسال مهمان شهر و دانشگاه شمام. به پزشکی علاقه داشتم اما قسمت نشد و الان دانشجوی اپیدمیولوژی پزشکی هستم :) امیدوارم همیشه شاد و سرزنده باشید. تا چشم بر هم بزنید میرید سال سه و چهار و بعدش مراحل بالاتر. خدا قوت

دانشجوی پزشکی اصفهان

سلام دکتر چندتا از پست هاتون را خوندم. خیلی جالب بود. تصمیم گرفتم متخصص داخلی نشم. دکتر اگر سختی های داخلی بهت اجازه داد سری هم به من بزن و لینکم کن ... ممنون

دانش آموز دوم تجربی (نگین)

وااااااایییییییی سلام خانوم دکتر خوبین : من عاشق پزشکیم و دارم سخت تلاش میکنم که یه روز منو اینطوری صدا کنن. میشه ازتون بپرسم عوامل موثربر قبولیتون چی بود یا اینکه اگه یه ادمی دارای هوش متوسط ولی تلاش و پشتکار زیاد باشه میتونه یه پزشک بشه؟ ازتون خواهش میکنم جواب بدین بشدت به راهنماییاتون نیاز دارم راستی میشه درباره اولین تجربتون از تزریقات بگین من تو مدرسه برای مبحث گروه خونی خودم از بچه ها خون گرفتم البته نه اونجوری فقط نوک انگشتشونو سوراخ کردم اولش دستم میلرزید نه اینکه فک کنید میترسم از خون نه من فقط میترسیدم بهشون اسیب بزنم شما چطوربودین خواهش میکنم بهم بگید خواااااااههههششششششششش راستی اگه به بچه های کلاسمون بگم یه همچین وبی پیدا کردم میان اونقده نظر میذارن که حد نداره ممنون بابت همه ی زحمتایی که واسه بیمارا میکشید ممنون