پنج سال پیش در چنین روزی...

بهانه دوباره اومدن و زود اومدنم اعلام نتایج کنکوره. یاد ۵ سال پیش افتادم، وقتی که من هم مثل هزاران کنکوری منتظر اعلام نتایج بودم. با اینکه رتبه خیلی خوبی آورده بودم و علاوه بر انتخاب اولم که پزشکی تبریز بود، مطمئن بودم که پزشکی تهران هم قبول میشم ولی نمی دونم چرا از استرس داشتم می مردم. وقتی اعلام شد که نتایج از شب قراره بره رو سایت رفتم کامپیوتر رو روشن کنم که کامپیوتر گفت روشن نخواهم شد. هی خواهش کردیم، التماس کردیم، با سیاست تمام اعتنا نکردیم تا بلکه از رو برود و روشن شود و حتی روم به دیوار متوسل به کتک زدن کامپیوتر هم شدیم ولی روشن نشد که نشد. ناامید شدیم و ساعت ١٢ نصفه شب زنگ زدیم خونه فک و فامیل تا شاید فرجی شود ولی این تیر هم به سنگ خورد چون سایت شدیدا شلوغ بود. رفتیم دنبال کافی نت که تماما تعطیل بودند. خسته و کوفته و پر از استرس به خونه برگشتم و چاره ای نداشتم جز رفتن به تختخواب. تا صبح نخوابیدم و وقت نماز صبح دوست پدرم زنگ زد و خبر قبولی من رو داد. خوشحال شدم، پر درآوردم و به آسمونا رفتم تا روی ماه خداوند رو ببوسم و ازش تشکر کنم. از اینکه من رو به آرزوم رسونده. از اینکه کمکم کرده تا خونواده ام رو خوشحال و سربلند کنم. اونروز می دونستم که راه دراز و پر پیچ و خمی در پیش دارم و باید اراده فولادین داشته باشم و سختی های زیادی رو تحمل کنم.

وامروز، بعد از ۵ سال طی این مسیر، با خوشی ها و نا خوشی هاش، وقتی برمی گردم و به مسیر طی شده نگاه می کنم، توی قدم به قدم اون دست خدا رو می بینم که دستمو گرفته و قدم به قدم منو جلو آورده و حتی یک لحظه منو تنها نذاشته. روزی که وارد این رشته شدم با خدای خودم عهد بستم که جز برای رضای اون قدم برندارم. می دونم که بنده خوبی نبودم و همیشه به این عهد پایبند نبودم. گاهی بیراهه رفتم و حتی گاهی ایستادم ولی هنوز بر سر این عهد و پیمان هستم.

 خدایا کمکم کن تا همیشه پایبند به قولم باقی بمونم. خدایا تو از نیت های درونی هر کدوم از بنده هات خبر داری، پس مطمئنم میدونی که من چرا وارد این رشته شدم. میدونی که هرگز دنبال پول نبودم چون خودت بهم یاد دادی که قانع زندگی کنم، هرگز دنبال شهرت و مقام نبودم چون خودت گفتی که هیچ کدوم ذره ای پیشت ارزش نداره، پس کمکم کن که همیشه بنده کوچیک و وفادارت باقی بمونم و هر قدمی که برمی دارم و هر کاری که انجام می دم در جهت رضای تو باشه و هرگز فریفته ظواهر دنیا نشم. کمکم کن تا هیچ وقت مغرور نشم و هیچ وقت دل کسی رو با حرفام، با نگاهام و با رفتارم نشکنم. کمکم کن تا هر وقت دلم شکست، از هر کس یا هر چیزی، به خودت پناه بیارم و تو مثل همیشه آرومم کنی، دلم رو بند بزنی، قدم هام رو محکم کنی و دوباره منو بفرستی به راهی که منو به خودت میرسونه.

در یک کلام کمکم کم همیشه ببینمت و با تمام وجودم حست کنم و همیشه به خودت تکیه کنم. اینطوری دیگه از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسم و هیچ وقت نمی ایستم، حتی اگه تمام عالم دلم رو بشکنند و زندگی و هدفم رو مسخره کنند. همینکه تو در کنارمی برام کافیه.

«أ لیس الله بکاف عبده»  آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست. سوره زمر/ آیه ٣۶

/ 11 نظر / 96 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Dr. Nasim

سلام [لبخند] من امسال پزشکی شهید بهشتی ترم1 قبول شدم[هورا] امیدوارم من هم بتونم پزشک موفقی باشم[خجالت]

Dr. Nasim

سلام [لبخند] من امسال پزشکی شهید بهشتی ترم1 قبول شدم[هورا] امیدوارم من هم بتونم پزشک موفقی باشم[خجالت]

دکتر نوید

موافقم.... فقط آدم و خداش.... بقیه ظواهری بیش نیستند....[گاوچران] موفق باشی...

نیوشا

سلام عزیزم کدوم دانشگاه مشغول تحصیل هستی؟؟؟

نیلوفر

خدا به هممون کمک کنه....من که خیلی میترسم!خیلی! شاید چون خیلی از قدمی که برداشتم مطمئن نیستم...! توکل به خدا پاینده باشی.

چاربرگ

سلام خیلی خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم. حس مطالبتون خودمونی و قشنگه. خسته نباشید. به وب ما هم سر بزنید.مرسی[لبخند]

دکتر نوید

برای اینکه به ما سر بزنی.... بهانه لازم نیست... فقط بیا....[گاوچران][گل]

زینب جونی!

سلام دکتر . . .[لبخند] من به پزشکی علاقه ای نداشتم, ینی متنفر بودم!!! اما از وقتی که مریض شده بودم, علاقه مند شدم که فقط دکتر مریضیه خودم بشم!![قلب] امسال هم به خاطر مشکل مجدد بیماریم, نتونستم کنکور رو خوب بدم و به جای پزشکی, مهندسی قبول شدم . . . اما میخوام کنکور 90 هم شرکت کنم. شاید نتونم توی 90 هم موفق بشم از لحاظ کنکوری, اما مطمئنم و حتی یه ذره هم شک ندارم که اگه به هر طریقی وارد دانشگاه پزشکی بشم, خیلی زیاد موفق میشم به امید خدا. چون من خیلی تجربه ها از بیمارستان و بیماری و کلا" پزشکی یاد گرفتم از طریق بیماریم. خیلی خوشحالم که یه دکتر پیدا کردم تو اینترنت . . . [قلب] اگه میشه لطف کن و بگو که چه رتبه ای آوردی؟؟ لینکت میکنم و منتظرت هستم . . . [گل]

من

سلام من يه عشق پزشكي بودم و هستم امسال ساله آخره يكي از رشته هاي توانبخشي يوني تهرانم با اينكه رشته ام خوب و درآمدزاست اما منو راضي نميكنه ميخوام امتحان كارشناسي به پزشكي بدم اما همه ميگن الان ديگه ديره رشته ي خودتو ادامه بدي بهتره اما من نميتونم حالا از شما ميپرسم نظرتون در مورد تصميم من چيه؟