رزیدنت داخلی ضربدر صفر!!!

بعد از مدت های طولانی امروز تصمیم گرفتم یه سری به اینجا بزنم. زندگی روزمره و کار و درس فرصت چندانی برای نوشتن برام نمیذاره ولی امروز دلم یهو هوای اینجا رو کرد. از طرفی همسر جانمان یادآورری کرد که مدت هاست اینجا نیومدم و ننوشتم. خلاصه به خاطر گل روی همسر جان که کل پست های قبلی اینجا رو میتونه از حفظ و بدون حتی یه کلمه اینور و اونور برام بگه، اومدم که بنویسم.

در راستای پست قبلی که کمی تا قسمتی غر زدم از دست بشریت که نامردی فرمودند در حقمان، فقط همین رو میگم که در نیمه اول عید که تعطیل بودم، یعنی از 29 اسفند تا 8 فروردین کلی خوش گذراندیم و با همسر جان و خانواده ها کلی مهمونی و گردش رفتیم و تقریبا تمامی روزها در کنار هم بودیم و همین که کنار هم بودیم همه جا برامون بهشت بود و همه چیز لذت بخش. از 9 فروردین هم به صورت انتحاری طی 7 روز 6 کشیک داشتم که جهت زهرمارسازی ایام عید برای رزیدنت های داخلی طراحی شده بود ولی به کوری چشم بعضیییییییی ها اصلا هم نگذاشتیم زهرمارمان شود و با سربلندی تمام کشیک هایمان را به اتمام رساندیم و فقط یه خورده کوچولو له شدیم که تا یکی دو روز بعد از عید آثار خستگی هنوز پیدا بود. البته همیشه این قضیه رو میگم که هیچ وقت خستگی جسمی نمیتونه منو از پا دربیاره. وقتی آدم دلش خوش باشه و روحش تازه بمونه هر سختی ای رو میتونه تحمل کنه و خم به ابرو نیاره. خلاصه عید هم گذشت و نیمه دوم فروردین رو هم بخش ریه بودم که کلی برام مفید بود. این ماه هم رزیدنت بخش خون هستم و خوبیش اینه که یه خورده از جو مورنینگ های اونجا خارج شدم. آخه تو دانشگاه ما بخش خون و انکولوژی توی یه بیمارستان جداست و به همین خاطر مورنینگ هاش هم جدا از گروه داخلی برگزار میشه.

توی پست قبلی گفتم که چقدر به اینترن های داخلی داره خوش میگذره و مریض توی مورنینگ معرفی نمیکنن و کلا مورنینگ هم تشریف نمیارن. با این قوانین جدید اینترن ها دیگه کلا ما رو رزیدنت محسوب نمی کردن و توی کشیک ها، ما که هیچ، به حرف رزیدنت های ارشد هم گوش نمیدادن و حتی مواردی دیده شده بود که اتند ها رو هم سنگ رو یخ فرموده بودند. بعد از عید اومدن یه فکری به حال این قضیه کنن و یه خورده اوضاع رو سر و سامون بدن. نتیجه این شد که الان اینترن های کشیک پرونده های مریض ها رو میارن سر مورنینگ و موقع معرفی مریض توسط رزیدنت کنارش می ایستن و به نشانه تأیید سر تکون میدن متفکر . هر از چند گاهی هم سوالی ازشون پرسیده میشه که اگه ندونن رزیدنت سال 1 و بعدش هم رزیدنت ارشد کشیک ترکش هاش رو میخورن که چرا به اینترن در مورد مریض توضیح ندادن و کسی هم نیست بهشون بفهمونه که آخه بشریت محترم، طی یه کشیک سنگین داخلی که عملا همه وظایف روی دوش رزیدنت هاست و حتی فرصت یه لقمه شام و نهار خوردن هم گاهی براشون پیدا نمیشه و علی الخصوص بعد از ساعت 2 نصفه شب که سطح هوشیاری ما به حدی میرسه که اندیکاسیون اینتوباسیون پیدا میکنیم، زمان خوبی برای آموزش و بحث در مورد مسائل علمی نیست. خلاصه با این اقدامات منحصر به فرد گروه داخلی و تصمیمات جدیدی که روز به روز به تعدادشون داره اضافه میشه، عملا رزیدنت های داخلی ضرب در صفر شدن و هیچ کس برای حرفشون، نظرشون و تشخیص هاشون تره هم خورد نمیکنه. ولی من با همه این اوصاف باز هم عاشق داخلی هستم و هنوز هم مقاومت میکنم و راه خودم رو میرم و هیچ مشکلی نمیتونه منو از راهی که در پیش دارم منصرف کنه.

/ 14 نظر / 429 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

سلام خانم دکتر امیدوارم همیشه خوشو خرم و سربلند باشید دانشجوی پزشکی بودن مشکلات خاص خودش رو داره,این موضوع روی زندگی شخصیتون تاثیری نداشته؟همسرتون بخاطر مشغله ای که دارین شاکی نمیشه؟

مریم

سلام..امیدوارم زندگی خوبی داشته باشید پر ار محبت و عشق من وبلاگ شما رو اتفاقی پیدا کردم. واسه منم دعا کنید..من برق خوندم ولی دوست دارم پزشکی بخونم نمیدونم یه روزب به آرزوم میرسم یا نه

انشاءالله...

یک بدبخت

دارم دیوانه میشم از اون موقع که اومدم این طرح لعنتی اعصاب برام نمونده مخصوصا این دهات آخر دنیاست چه جور تحمل کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!sos

ن-و

سلام خانم دکتر؛امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید؛من دانشجوی ترم 3 مهندسی شیمی دانشگاه سهندم بچه که بودم پزشکی رو دوست داشتم کمی که بزرگتر شدم عاشق نجوم شدم و در راه نجوم و المپیادش تلاش کردم و تا حدودی هم موفق بودم موقع کنکور دادن احساس می کردم تجربی بدم اما نمیدونم چرا احساساتمو محار میکردم و بالاخره ریاضی دادم و در اوج ناباوری مهندسی شیمی قبول شدم؛چند وقت پیش پدرم بیمارستان نیکوکاری بستری بود به خاطر آرتریت قرنیه. اونجا که پزشک هارو دیدم جو گرفت منو و الان دوباره تصمیم گرفتم به علاقه دوران بچگی برگردم و پزشکی بخونم که اونم باید انصراف بدم و پدرم اجازه نمیده چون خیلی دلش میخواست من پزشکی بخونم و من نخوندم الانم میگه اول درستو تموم کن و بعدش هرکاری دلت میخواد بکن موندم من بعد اینکه مهندسی رو تموم کردم باید چند سال دوباره تلاش کنم تا درنهایت بتونم یک پزشک بشم و اونموقع خیلی دیره به نظرتون من چیکار کنم؟؟؟ لطفا راهنماییم کنید

Rom Ghol

با سلام. خانم دکتر من از دوران دبیرستان علاقه زیادی به رشته پزشکی داشتم اما هیچکس مرا جدی نمیگرفت و در نهایت هم با اصرار پدر و مادر و مشاوران مدرسه ام در رشته ریاضی فیزیک درس خواندم و در کنکور هم در رشته مهندسی نفت درس خواندم و از سال 89 تا امسال که فارغ التحصیل شده ام نوز به پزشکی علاقه دارم و میخواهم دوباره کنکور بدهم میخواستم از شما اگر امکان دارد راهنمایی بگیرم چو ن اگه بهش نرسم دیوونه مبیشم. چون آدرس ایمیل شما موجود نبود تصمیم گرفتم در آخرین پست نظر بگذارم. با تشکر

مهسا

سلام مهسا هستم دانشجوی ورودی دندانپزشکی 93لینک شدیدخوشحال میشم به من تازه وارد هم سربزنید[لبخند]وبتون خوبه دوسش دارم

من

سلام دقت کردین خیلی وقته که آپ نکردین ... چند لحظه ی پیش پست پنج سال پیش در همین روز ... رو از وبلاگتون خوندم و حال خوبی بهم داد ... خواستم ازتون تشکر کنم ... قبلا فکر می کردم خیلی مغرورین چون یه دفعه ازتون سوال پرسیده بودم و جواب نداده بودین ! اما با خوندن این مطلب حس کردم این طور نیست ... به هر حال ممنون [گل]